توت فرنگی

توت فرنگی

حیاط خلوت من
توت فرنگی

توت فرنگی

حیاط خلوت من

گنبد نازنین

علی تنهاست قاطع، شیرهای کافران را سر. علی تنهاست عادل، کی ربود از مور، حتی پر.
علی تنهاست استاد از برای میثم و بوذر. علی تنهاست سلمان پرور و هم مالک اشتر. یا علی قربونه اسمت.


الحق گنبد آهنین و ابرقدرت واقعی محبت و ولایت آقا امیرالمومنین و اهل بیت علیهماالسلام هستش که خدا بهمون داده. و چقدر خوبه قدر پدافند بی‌نظیر بومی خودمون رو که در برابر دو ابرقدرت پوشالی و پفکی ایستاد رو بدونیم. انصافا اسرائیل با اون همه دبدبه و کبکبه و با داشتن پنج لایه پدافند مثلا گنبد آهنین و فلاخن داوود ، کمان و پاتریوت و با وجود پدافند پنج کشور غربی و آمریکایی و عربی ... با اون همه ادعا خیر سرشون معلوم شد که باز روی اسب بازنده شرط میبندن و تقریبا هیچی از حیفا و تلاویو نمونده. چندین محله تلاویو کلا نابود شده و اثری ازشون نمونده و رسما گنبد آهنین تبدیل شده به گنبد نازنین. هنوز هم که هنوزه مردمش اینقدر مثل ما تحقیر نمیکنند. ولی توی جنگ ۱۲ روزه هر دقیقه پدافند هوایی ما که غالبا بومی هم هست با وجود این همه جاسوس و خائن . در حال شکار ریز پرنده ها و موشکها بود و عملکرد خوبی هم داشت ، باز با بی انصافی زیر باد انتقاد گرفته میشه و این انصاف نیست. بچه های پدافند از جون و زندگیشون مایه گذشتن. برای حفظ جون ما و باید قدردانشون باشیم. موقعی که ما دنبال جایی امن هستیم اونا مثله شیر سینه سپر میکنن. حق شناس باشیم. مدافعین‌کشور خدا قوت، دستمزیزاد غوغا کردید ، اجرتون با امام حسین علیه السلام.
سعی میکنم این پست رو کوتاه و خلاصه بنویسم. ادعا ندارم که خیلی میفهمم ولی در حد شعور خودم چند خط دوستانه مینویسم. ببین. تو مسئول زخمی نیستی که خوردی، ولی مسئول بهبود خودت هستی. اینکه میگی دلمرده نیستی ولی غمگینی. نشونه های افسردگی و دلمردگی رو می‌دونی؟ خودتو چک کن ببین. چندتا از نشونه هاش ایناس: با وجود استراحت کافی باز معمولا خسته‌ای. به سختی از رختخواب بیرون می‌آیی. تفریح و سرگرمی از زندگیت حذف شده. همیشه کارهای عقب افتاده داری. احساس میکنی مدام توی تصمیم گیری اشتباه میکنی. محیط زندگیت به هم ریخته و ژولیده است. تمرکزت رو از دست میدی و فراموشکار میشی. موضوعی یا خاطره ای به‌ شدت روی اعصابته و پریشونت میکنه. از زندگی لذت نمیبری و فقط تحمل میکنی تا فقط بگذره و ... الخ. البته آرزو میکنم هیچکدومش رو نداشته باشی. حالا سوال اینجاست که چکار باید کرد؟ اعتقادات مذهبی و دعا و توسل به جای خودش. ورزش و کار و تفریح هم بجای خودش. ولی دیدگاهمون به زندگی رو باس تغییر بدیم. مثل ربات و تقلیدی زندگی نکنیم. یه کتابی میخوندم جالب بود. بودا سوال میپرسه که: فرق بین (ازت خوشم میاد و دوستت دارم) چیه؟ بعد خودش خیلی قشنگ جواب میده و میگه: وقتی از یه گل خوشت میاد، اونو میچینی؛ ولی وقتی یه گل رو دوست داری، هر روز بهش آب میدی. اوکی؟ افتاد؟ کسی که این قضیه رو درک کنه، زندگی رو بهتر می‌فهمه. اما برای آرامش. این چند کار رو مرتب تمرین کن.
یک - فراموشی : روزهاتو با فکر کردن به خاطرات بد گذشته خراب نکن.
دو- اهمیت نده : نظر دیگران مهم نیست، کاری رو بکن که درسته و حالتو بهتر میکنه حتی برای یه لحظه.
سه- صبور باش : هیچ بذری یه شبه یهویی درخت نمیشه، پس به خودت زمان و وقت بده.
چهار- مقایسه نکن : زندگیتو تلخ میکنه و تنها کسی که باهاش در رقابتی خود دیروزت باشه. اوکی؟
پنج- آروم باش و امیدوار : مطمئن باش که راهتو پیدا میکنی، پس عجله نکن.
شش- انتظار ممنوع : خوشحال کردنت فقط وظیفه خودته نه دیگران. والسلااام.
هفت- لبخند بزن : زندگی خیلی کوتاهه، قدر همین لحظه رو هم بدون. خلاصه تر اینجوری میگم.
از کسی پرسیدن که چی شد که به آرامش رسیدی؟ جواب داد: تصمیمم این شد که خودم رو آروم کنم. نه جهان اطرافم رو.... اونوقت معجزه شد؛ آروم شدم. و جهان اطرافم هم آروم گرفت...
پس نتیجه. تو می تونی یه آدم خوب و خوش قلب باشی و در عین حال : به خیلی چیزها محکم نه بگی، پای خط قرمزهات بمونی، با منفی ها مخالفت کنی، رفتار اشتباه خیلی هارو جواب بدی، از خودت دفاع کنی، حریم شخصی و شخصیت خودت رو هم به بقیه بفهمونی، و از همه مهم تر ، ضمن اینکه مواظب باشی مغرور و متکبر و خود محور نشی ، ولی باز خودت رو در اولویت قرار بدی. چون نمیخوام این پست باز مثله روده سگ دراز بشه، شروع پست با نام مبارک مولا علی علیه السلام شروع شد. پس حسن ختامش هم به این چند خط باشه که:
روزی حضرت علی علیه‌السلام به مسجد رفتند و در آن جا به نماز مشغول شدند. در آن هنگام مستمندی از راه رسید و از مردم درخواست کمک کرد، اما کسی چیزی به او نداد. او ناامید و دلشکسته دست خود را به‌سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم؛ اما کسی به من چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بودند، به انگشت کوچک دست راست خود اشاره کردند تا انگشترشان را به فقیر ببخشند؛ فقیر نزدیک آمد و انگشتر را از دست امام بیرون آورد.


پس از این واقعه، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و این آیه شریفه را بر حضرت نازل کرد: «اِنَّما وَلیّکمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعُونَ.» (ولىّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانى هستند که نماز را برپامى‌دارند و در حال رکوع، زکات مى‌دهند) مائده،۵۵
این فضیلت بزرگی برای امیرمؤمنان علی علیه‌السلام است. چراکه خداوند بدینوسیله آن حضرت را جانشین رسول خدا (ص) معرفی می‌کند. در شأن نزول این آیه و تطبیق آن با حضرت علی(ع) اکثر منابع شیعه و سنی اتفاق نظر دارند.
از امام صادق (ع) روایت کردند که جنس نگین انگشتر، یاقوت سرخ و بسیار گران‌بها بوده است. این انگشتر برای یکی از مشرکان بود که در جنگ به دست حضرت علی (ع) کشته شد. حضرت، انگشتر را به عنوان غنیمت جنگی نزد پیامبر(ص) برد. پیامبر نیز آن را به او هدیه داد.
در جایی دیگه نقل شده که این اتفاق چندین مرتبه تکرار شده و فقط یکبار نبوده. در نوبتی دیگه انگشتری که به خاتم سلیمان مشهوره رو میبخشه. که بعداً پیامبر (ص) به مولا (ع) میگه: اون جبرئیل بود که به شکل فقیری ظاهر شد و انگشتر رو گرفت تا سخاوت و بخشش تو رو به فرشتگان نشون بده. فقط باید گفت: شگفتا از علی الله اکبر. درد و بلای همتون بخوره تو سر ترامپ و نتانیاهو. انشاالله. درود و بدرود. مرد تنهای شب.

اسقاطیل

علی تنهاست ساقی، تشنگان را بر لب کوثر. علی تنهاست حامی از برای کوثری دیگر.
علی تنهاست مظلومی که شیران عرب را سر. علی تنهاست محبوبی که بغض او نفاق آور.
علی تنهاست تنها در درون بیت بی همسر. علی تنهاست صابر صبر او ایوب را مادر.
علی تنهاست کرّاری که حقاً غیر فرّار است. زره در پشت، بی کار است اگر باشد برِ حیدر.سیدجعفرعلوی.
امام باقر علیه السلام در مورد آیه شریفه: وَمَنْ یکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ. سوره مائده، آیه ۵ فرمودند: مراد از ایمان در قرآن کریم، علی بن ابی‌طالب علیه السلام است، هرکس به ولایت او کافر شود تمام اعمالش نابود می‌شود.بحارالانوار، ج ۳۵


خب و اما... ناتانیل براندن میگه: زمانی که فقط برای رضایت دیگران تغییر می‌کنی، در واقع به خودت خیانت می‌کنی و پذیرشی هم که می‌گیری، پوچ است.
خلاصه بگم: هیچ کس اونقدر که تو به خودت فکر میکنی به تو فکر نمیکنه. یعنی چی؟ خب... در واقع ما اونقدر که خودمون تصور می‌کنیم برای دیگران مهم نیستیم! این یه حقیقته. پس چرا تمام عمرمون رو در ترس و نگرانی از قضاوت کسانی صرف میکنیم که حتی بهمون فکر هم نمیکنن؟ دیگه باقیشو خودت بگیر.
اما مطلبی در مورد ترقه بازیهای اخیر. مقام ارشد کاخ سفید؛ راز مگوی آمریکا در مورد علت درخواست آتش بس را لو داد. استیو بنن، استراتژیست ارشد کاخ سفید در دولت سابق ترامپ گفت: آتش‌بس در اصل برای نجات اسرائیل بود. این همان راز پنهان ماجراست. آنها لقمه‌ای بزرگ‌تر از دهانشان برداشتند. ضمنا اسقاطیل داره از آلمان سلاح وارد میکنه. پس نتیجه میگیریم که واقعا هوس کرده گور خودشو با دستای خودش بکنه. خیلی زود نابود میشه. تار عنکبوتی بیش نیستند فقط کمی ترس و نا امنی درست میکنه. اما در مورد ترس و دلهره. اول اینو بگم. یکی از اذکاری که آیت‌الله عبدالکریم حق شناس در زمان جنگ و بمباران به مردم توصیه می‌کرد، خواندن آیت‌الکرسی تا فیها خالِدون به اضافه پنج آیه اول سوره مؤمن بود. میگفت: «کسی که این‌ها را بخواند، مطمئن باشه که هیچ اتفاقی براش نمی‌افته. یادم هست یک‌بار از ایشان پرسیدم: اگر این طور باشه پس تقدیر خداوند چی می‌شه؟ ایشون نگاه خاصی به من کرد و گفت: اگر قرار باشد اتفاقی بیفته، یادت میره بخونی. میدونی سوره مومن کدومه؟ چهلمین سوره قرآن غافر هستش که نام دیگش سوره مؤمن است و اولین سوره از سوره‌های حوامیمه. مانند دیگر سوره‌های مکی، محتوای این سوره بیشتر پیرامون اعتقادات پایه ای اسلامه. اوکی؟ یعنی آیه الکرسی سه آیه رو کامل میخونی. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ . اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ. لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ. البقره. ۲۵۵ تا ۲۵۷. پنج آیه غافر هم ایناست. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. حم. تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ. غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ. مَا یُجَادِلُ فِی آیَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلَادِ. کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ. غافر ۱ تا ۵
آیه الکرسی خودش به تنهایی قویه ولی با این پنج آیه میشه تانک زرهی. اکثرا آیه الکرسی رو به تنهایی میخونن و از این پنج آیه خبر ندارن. مثلا همسر شهید سید علی اندرزگو نقل می‌کنند همیشه سید به من می گفت: هر شب که در خانه نیستم اگر آیت الکرسی را بخوانی، هیچ اتفاقی نمی‌افتد؛ هر کسی هم بخواهد شب بیاید، میرود و روز می آید، لازم نیست تو بترسی.
سردار شهید محمد بروجردی (مسیح کردستان) همواره به همراهانش تأکید می‌کرد پیش از حرکت آیت‌الکرسی بخوانند تا در امان بمانند. وقتی داوود (همراه قدیمی محمد) پرسید: چرا برخی با وجود خواندن آیت‌الکرسی شهید می‌شوند؟ پاسخ محمد این بود: قطعاً آن روز یادشان رفته بوده بخونند. در روز شهادت، به‌دلیل مشغولیت به صحبت با یک پاسدار و گوش دادن به درد دل او، خواندن آیت‌الکرسی را فراموش کرد. پس از پیاده کردن داوود در سه‌راهی نقده، محمد خود، راننده شد و با سه سرنشین دیگر به سمت پادگان شهید شاه‌آبادی حرکت کرد. خودروی او بر روی مین ضد تانک در یک آبگیر رفت. محمد بروجردی به‌تنهایی شهید شد و مابقی جان سالم به‌در بردند؛ تنها محمد به آسمان رفت. آخر تنها او مسیح کردستان بود.
خب و اما.
علم و دانش بشری با تمام دستاوردها و مظاهر شگفت انگیزش، هنوز دوران کودکی خود را سپری می کند و با تحقق ظهور امام مهدی (عج) به بلوغ کامل می رسد.
امام صادق (ع) فرمود: علم و دانش ۲۷ حرف( شعبه وشاخه) است و مجموع آنچه پیامبران آورده اند، ۲ حرف است. مردم تا روز ظهور بیش از آن دو حرف را نمی دانند، وقتی قائم (عج) قیام کند، ۲۵ حرف بقیه را بیرون آورده و در میان مردم منتشر می سازد و مجموع ۲۷ جزء دانش را نشر می دهد.
قطب راوندی در کتاب خرایج حدیثی از امام صادق (ع) با همین مضمون روایت کرده است که فرمود: ( علم بیست و هفت حرف است. تمام علومی که پیامبران آورده اند دو حرف بود و مردم تا امروز بیش از این دو حرف نشناختند. پس در زمانی که قائم ما خروج کند بیست و پنج حرف بیرون می آورد. سپس تمام بیست و هفت حرف علم را در میان مردم منتشر می کند). اما در مورد سوالت. قسمتی رو بصورت پیام برات فرستادم که جنبه خصوصی داشت. اما باقیش. احادیث میگه در آخرالزمان قوم سلمان فارسی جایگزین اعراب خواهند شد. در قرآن کریم در نکوهش قوم عرب، به جهت عدم ثبات و پایداری در ایمان و تهدید به جایگزینی قوم دیگر به جای آنها، برای پذیرش ایمان نازل شده، مانند این آیه‌:«اگر شما از پذیرش این دین روی بگردانید، خداوند قوم دیگرى را به جای شما می‌آورد که مثل شما نیستند.» همچنین آیه‌:«اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد خداوند در آینده جمعیتى را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران نیرومند و شکست‌ناپذیرند، مردانى که در راه خدا جهاد می‌‏کنند و هرگز از سرزنش کنندگان هراسى به خود راه نمی‌‌‏دهند.»
طبرسی در مجمع البیان نقل می کند: اصحاب از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند: این گروهى که خداوند در این آیات به آنها اشاره کرده چه کسانی هستند؟! در این هنگام که سلمان در کنار پیامبر(ص) بود، پیامبر(ص) دست بر پاى - و طبق روایتى بر شانه‌ سلمان زد و فرمود: منظور، این مرد و قوم او است، سوگند به آن‌کس که جانم به دست او است، اگر ایمان در ثریا باشد گروهى از مردان فارس آن‌را به دست می‌‏آورند. ضمنا یادت باشه صاحب الزمان حضور داره و مواظب همه چیز هست. در گذشته از روستایی کسی خدمت شیخ مفید رسید و در مورد زنی حامله که فوت کرده و فرزندش زنده است سؤال کرد که: «آیا باید شکم این زن را پاره کرده وطفل را بیرون آوریم ویا این که با آن بچّه، او را دفن کنیم؟» شیخ مفید فرمود: «با همان بچّه او را دفن کنید». پس آن مرد برگشت. در وسط راه دید مرد اسب سواری از پُشت سر، سریع می آید، وقتی به نزدیک مرد رسید، گفت: «ای مرد! شیخ مفید فرموده است که شکم آن زن را پاره کنید وطفل را بیرون بیاورید وزن را دفن کنید». آن مرد نیز همین کار را کرد. پس از مدّتی اتّفاق را برای شیخ مفید بیان کردند، شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم ومعلوم است که آن شخص صاحب الامر (علیه السلام) بوده است. حالا که در احکام دینی اشتباه می کنم همان بهتر که دیگر دخالت نکنم و احکام دینی را بیان نکنم». پس به خانه رفتند ودرب خانه را بستند وبیرون نیامدند. ناگاه از حضرت ولی عصر (علیه السلام) نامه ای برای شیخ مفید آمد که: «بر شما واجب است تا احکام دینی را بیان کنید و ما هم شما را همراهی کنیم و مواظب باشیم که اشتباه نکنید». پس شیخ مفید دوباره شروع به بیان احکام دین کرد. حیف که باور نداریم آقا مواظبمونه. ضمنا این پست آخری که گذاشتی کمی آبگوشتیه. کاش این حدیث امام علی علیه السلام رو بجاش میذاشتی. آخه لحنش یه جوریه انگار منو شاخ میزنه.
ﺍمام ﻋَﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ فرمودند: در حضور هفت گروه، ۷ کار را مخفی کن تا سعادتمند گردی:
ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ، ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎلت ﻧﺰﻥ
ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭ، ﺳﻼﻣﺘﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺶ ﻧﮑﺶ
ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ، ﻗﺪﺭﺕﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﺼﻪﺩﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ نکن
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ، ﺁﺯﺍﺩی ﺍﺕ ﺭﺍ به رخ نکش
ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ بی بچه، ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ یتیم، ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﮕﻮ. از کتاب ﺗﺤﻒ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ.
چون نمیخوام این پست طولانی بشه خلاصه میگم. باتوجه به شرایط غیرعادی چند روز پیش، اینترنت کشور داخلی شده بود و دسترسی به سرویس‌های خارجی ممکن نبود. از جایی که اسقاطیل ول کن نیست. ممکنه باز این قضیه تکرار بشه. با توجه به اینکه بلاگفا در دسترس نبود ولی بلاگ اسکای وصل بود میتونی با همون یوزر و پسورد و ایمیل و آدرس بلاگفایی . توی بلاگ اسکای وبلاگ درست کنی و بهم پیام بدی. ضمنا برای جستجو در فضای اینترنت می‌تونی از موتور جستجوی ذره‌بین استفاده کنی. و برای استفاده از دیگر سرویس‌های داخلی کافیه مستقیما آدرس سایت اونو در نوار آدرس مرورگر خود وارد کنی.
پرکاربردترین سرویس‌های فعال داخلی:
موتور جستجوی ذره‌بین:
zarebin.ir
مرورگر گردو و گردو لایت:
gerdoo.me
مسیریاب نشان:
neshan.org
مترجم آنلاین:
targoman.ir

پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی:

ایتا:
Eitaa.com
بله:
Bale.ai
روبیکا:
Rubika.ir
سروش‌پلاس:
Splus.ir
گپ:
Gap.im
آیگپ:
Igap.net
ویراستی:
Virasty.com

قطعنامه

خواهی که در پناه کرامات سرمدی
ایمن شوی ز فتنه و ایمن زِ هر بدی
لبریز کن زِ عطر گل نور سینه را
با ذکر یک صلوات بر نبی و آل نبی
اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.


دلیلی که نمیتونی خودت باشی، اینه که هنوز نمیدونی خودت کی هستی. جیمز هالیس.
قطعنامه ضدایرانی آمریکا، انگلیس و فرانسه. اینجاست که آدم دوست و دشمنش رو میشناسه. در نشست شورای حکام قطعنامه علیه ایران تصویب شد.
موافق (۱۹ کشور): آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، اسپانیا، آرژانتین، استرالیا، بلژیک، اکوادور، اوکراین، کانادا، گرجستان، ژاپن، کره جنوبی، مراکش، ایتالیا، لوگزامبورگ، هلند، کلمبیا. اینا رسماً زیر پرچم آمریکا و حامی اسقاطیل هستن و شمشیر رو برامون از رو بستن. و اما آرای مخالف (۳ کشور): روسیه، چین، بورکینافاسو. که اینا هم با اونا هستن ولی اختلاف نظر دارند. و اما آرای بیطرف (۱۱ کشور): آفریقای جنوبی، هند، پاکستان، مصر، اندونزی، برزیل، غنا، تایلند، الجزایر، ارمنستان، بنگلادش. اینا هم خیر سرشون مسلمونن ولی از ترسشون سکوت میکنن و پشت ما رو خالی میکنن. این ۳۳ کشور همه توسط یهود اخته شدن و آبی ازشون گرم نمیشه.
پاراگوئه و ونزوئلا هم که از حق رأی برخوردار نبودن.
ولشون کن محرم رسید
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اصحاب الحسین
حرمله خیر نبینی گُل من نورس بود.
چیدنش تیغ نمی‌خواست. نسیمی بس بود.
مفضّل ابن عمر گوید: در نزد حضرت آقا امام جعفر صادق(ع) بودم که سخن از اعمال به میان آمد؛ پس من عرض کردم: وَه که چقدر عمل من ناچیز است. حضرت فرمود: ساکت باش و از خدا طلب مغفرت کن. سپس فرمود: عمل کم که همراه با تقوا باشد، از عمل زیاد که بدون تقوا باشد بهتر است. عرض کردم: عمل زیاد بدون تقوا چگونه است؟ حضرت فرمود: آری مثل مردی که مردمان را طعام می دهد و با همسایگانش مدارا میکند و توشه اش را آماده و مهیّا می سازد ولی هنگامی که دری از حرام به رویش باز می شود، از آن در وارد می شود و این عملِ بدون تقواست و دیگری چنین اعمالی ندارد ولى هنگامی که دری از حرام به رویش گشوده می شود؛ وارد نمی شود.

وصی الرسول علیهماالسلام

پیامبر صلی الله علیه و آله: کسی که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده، در جنات عدن ساکن شود، باید علی بن ابی طالب و فرزندان بعد از او علیهم السلام را دوست بدارد.


ابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت : به حضرت صادق (ع ) گفتم : به چه علت امیرالمؤمنین نماز عصر را (در وقت ظهر) ترک کرد؟ و با این که براى او واجب بود که نماز ظهر و عصر را باهم بخواند (چون مى دانست که وقت نماز عصر موفق به اداى آن نمى شود، شاید هم جهت دیگرى در نظر داشته ) که به تاخیر انداخت ؟ فرمود: وقتى که آن جناب ، نماز ظهر را خواند، متوجه جمجمه اى شد که روى زمین افتاده بود، با او تکلم کرده فرمود: اى جمجمه تو از کیستى ؟
عرض کرد: من فلان بن فلان پادشاه آل فلانم ، امیرالمؤمنین (ع ) به او فرمود: حکایت خود، و هویت و زمانت را براى من بیان کن که چه بوده ؟ پس جمجمه شروع کرد به بیان خبر خود، و آنچه از خیر و شر در زمانش ‍ اتفاق افتاده و مشغول صحبت با او شد تا آفتاب غروب کرد، و به سه حرف از انجیل با او سخن گفت که عرب کلام او را نفهمید، و چون از حکایت جمجمه فارغ شد به خورشید فرمود: برگرد، خورشید گفت : بعد از آنکه غروب کردم برنمى گردم ، حضرت خداوند عزوجل را خواند، و خدا هفتاد هزار ملک که هفتاد هزار زنجیر آهنین با آنها بود را به سوى خورشید فرستاد، و زنجیرها را به گردنش گذاشته آن را به رو کشیدند تا سفید و روشن برگشت ، و امیرالمؤمنین (ع ) نماز خواند، آن گاه مانند ستاره سقوط کرد (و پایین افتاد). و علت تاءخیر در نماز عصر این بود.
خورشید هفت مرتبه با على (ع ) سخن گفت ، اول ؛ گفت : یا امیرالمؤ منین ! نزد خدا شفاعت کن که مرا عذاب نفرماید. دوم ؛ گفت : مرا امر کن تا دشمنانت را بسوزانم . سوم ؛ هنگامى که على (ع ) در بابل به او فرمود: برگرد. گفت : لبیک . چهارم ؛ وقتى که به او فرمود: خطایى از من سراغ دارى ؟ به عزت پروردگارم اگر خدا مردم را مانند تو آفریده بود آتش خلق نمى شد. پنجم ؛ در زمان خلافت ابوبکر مسلمانان بر سر نماز اختلاف کردند و با على (ع ) مخالفت کردند، در این جا خورشید گفت : حق به جانب او و به دست او و همراه او است ، و همه قریش و حاضرین شنیدند. ششم ؛ خورشید سطل آب براى على (ع ) آورد و وضو گرفت ، فرمود: تو کیستى ؟ گفت : خورشید فروزان !
هفتم ؛ زمانى که رحلت على (ع ) نزدیک شد خدمت او آمده سلام کرد و سفارش هایى به هم کردند.
پیغمبر (ص ) فرمود: اى على ! خدا را به جلال محمد و آل پاکش - که بعد از محمد تو بزرگ ایشانى - بخوان که این کوه ها را به هر چیز که مى خواهى مبدل کند، پس على (ع ) خدا را خواند و کوه ها مبدل به نقره شد (و به اذن پروردگار به زبان آمده ) گفتند: یا على اى وصى رسول خدا! خداوند به ما دستور داده که مطیع امر تو باشیم اگر مى خواهى از ما براى پیشبرد کارت انفاق دهى هر زمان که بخواهى ما حاضریم و تو میدانى حکم و دستور خود را درباره ما جارى سازى .
پس از آن مبدل به مشک و عنبر و یاقوت و سایر چیزهاى قیمتى شده به همین نحو به آن حضرت آمادگى خود را جهت فرمان آن بزرگوار اعلام داشتند. پس از آن رسول خدا (ص) فرمود: خدا را به محمد و آل پاکش - که بعد از محمد (ص ) تو بزرگ آنهایى - بخوان که درخت هاى آن جا را به صورت مردانى مسلح و سنگ ها را به صورت شیران و پلنگ ها و افعى ها در آورد، على (ع ) به همان قسم خدا را خواند، تمامى کوه ها از مردان مسلح و شیران و پلنگ ها و افعى ها پر شده و هر کدام گفتند: یا على اى وصى رسول خدا(ص)، ما را خداوند مسخر فرمان تو قرار داده است .
محیی الدین اربلی گفت : روزی در خدمت پدرم بودم ، دیدم مردی نزد او نشسته و چرت می زند و در آن حال عمامه از سرش افتاد و جای زخم بزرگی در سرش نمایان شد . پدرم پرسید : این زخم چه بوده گفت : این زخم را در جنگ صفین برداشتم به او گفتند : تو کجا و جنگ صفین کجا ؟ گفت : وقتی به مصر سفر می کردم ، مردی از اهل غزه با من همراه گردید در بین راه درباره جنگ صفین به گفتگو پرداختیم همسفر من گفت : اگر من در جنگ صفین بودم شمشیر خود را از خون علی و یارانش سیراب می کردم . من هم گفتم : اگر من نیز در جنگ صفین بودم شمشیر خود را از خون معاویه و پیروان او سیراب می کردم اینک من و تو از یاران علی ( ع ) و معاویه ملعون هستیم بیا با هم جنگ کنیم باهم در آویختیم و زد و خورد مفصلی نمودیم یک وقت متوجه شدم که بر اثر زخمی که بر سرم رسیده از هوش میروم . در آن اثنا دیدم شخصی مرا با گوشه نیزه اش بیدار می کند ، چون چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روی زخم سرم کشید ، در آن حال بهبودی یافت و فرمود : همین جا بمان و بعد اندکی ناپدید شد و سپس در حالی که سر بریده همسفرم را که با من جنگ می کرد در دست داشت با چهار پایان او برگشت و به من گفت : این سر دشمن توست تو به یاری ما برخاستی ما هم تو را یاری کردیم چنان که خداوند هر کس او را یاری کند نصرت می دهد . پرسیدم : شما کیستید ؟ فرمود : منم صاحب الامر (ع) سپس فرمود : هر کس از تو پرسید این زخم چه بوده بگو ضربتی است که در صفین برداشته ام.
ز کار قهرمانیش، پر است زندگانیش.
نگین پادشاهیش، به سائلى عطا کند.
امیر کشور عرب، ثناکنان، دعا به لب.
برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا کند.
ز کوى شاه اولیاء، که مهر اوست کیمیا.
کجا روى بیا بیا، که دردها دوا کند.
گل حیات. پایانی
در آن زمان فرشتگان مرا به سوی ۴ استاد دیگر هدایت کرده بودند و من از استادی به سوی استاد دیگر می رفتم و زمان خالی نداشتم ولی نمی توانستم به چیز دیگری غیر از آن مرد فکر کنم. من هیچ وقت از او نپرسیدم چه کسی بود و او هم دیگر بازنگشت. زمان می گذشت و تجربه من هم کمرنگ می شد ولی این سوال همیشه با من بود که او چه کسی بود؟ و چرا از من خواست که به دنبال آن ۳ اتم بگردم. اینها هم چه معنی داشتند؟ خیلی مشتاق بودم که او را دوباره ببینم. زیرا او خالصترین کسی بود که تا بحال دیده بودم. ۱۲ سال بعد فهمیدم که آن شخص توت بود. در اول نوامبر ۱۹۸۴ دوباره در زندگی من ظاهر شد و چیزهای زیادی به من آموخت. توت مصری بود که به ابتدای زمان آتلانتیس باز می گردد. او در ۵۲ هزار سال پیش فهمید که چگونه می توان بدون مرگ در یک بدن باقی ماند و از آن موقع تا سال ۱۹۹۱ در بدن اولیه خود باقی ماند و سپس به شکل جدیدی از حیات ماورای درک ما منتقل شد. او در بیشتر دوران آتلانتیسین زندگی کرد و حتی به مدت ۱۶ هزار سال پادشاه آتلانتیس بود . در آن زمان شیکه تت یا آرلیخ و ملاتیس خوانده می شد. نام او در حقیقت آرلیخ ومالیتس بود و شیکه تت عنوانی است به معنای طالب حق ، زیرا او واقعاً می خواست تبدیل به خود آگاهی شود. بعد از غرق شدن آتلانتیس، آرلیخ و سایر انسانهای پیشرفته مجبور بودند به مدت ۶ هزار سال منتظر بمانند تا بتوانند دوباره تمدنی را پایه گذاری کنند. وقتی مصر شروع به شکل گیری نمود او خود را نمایان کرد و خود را توت نامید و این اسم را در تمام مدتی که در مصر بود با خود حفظ کرد. بعد از سقوط مصر، توت کسی بود که فرهنگ بزرگ دیگری را که همان یونان بود پایه گذاری کرد. کتابهای تاریخ به ما می گویند که فیثاغورث پدر یونان بود و توسط مدرسه او بود که تمدن یونان کشف شد و از یونان بود که تمدن امروزی ما شکل گرفته است. وی در نوشته های خود می گوید که توت دست او را گرفت وبه زیر اهرام کبیر برد تا تمامی هندسه و ذات و کنه حقیقت را به او بیاموزد. هنگامی که یونان توسط فیثاغورث متولد شد، توت با همان جسمی که در دوران آتلانتیسین داشت وارد این فرهنگ شد و خود را هرمس نام نهاد. بنابراین نوشته شده که آرلیخ ، توت و هرمس همه یکنفر هستند. آیا این موضوع واقعیت دارد؟ کتاب لوح زمردین نوشته هرمس را در دو هزار سال پیش بخوانید. از آن زمان تا به حال او اسامی متفاوتی داشته ولی من هنوز او را توت می نامم. او دوباره در سال ۱۹۸۴ به زندگی من برگشت و تا سال ۹۱ تقریباً هر روز با من کار می کرد. او هر روز ۴ تا ۸ ساعت چیزهای مختلفی به من می آموخت و من این اطلاعات و دیگر مطالبی را که از آموزگاران متعدد به من منتقل شده است را با شما سهیم می شوم. تاریخ جهان بخصوص توسط او بیان شده است. زمانی که او در مصر لقب کاتب را به خود گرفته بود، تمام وقایعی را که اتفاق می افتاد می نوشت . او بهترین شخص برای این کار بود زیرا همیشه هوشیار بود بنابراین به عنوان کاتب تنها کافی بود که می نشست و گذران زندگی را مشاهده می کرد. زیرا او تنها یک شاهد بیطرف بود چون قسمت اعظم وی از جنس آگاهی است. او بندرت صحبت می کرد یا عملی انجام می داد مگر در مواقعی که می دانست در راه خداوند می باشد. سرانجام توت کشف کرد که چگونه زمین را ترک کند. او به سیارات دیگر که دارای حیات بودند می رفت، و آنجا می نشست و نظاره می کرد. او هیچگاه دخالت نمی کرد یا سخنی نمی گفت و کاملاً سکوت داشت و فقط می نگریست و بدین دلیل به سیارات سفر می کرد که دریابد آنها چگونه زندگی می کنند تا به آگاهی و ادراک خود بیافزاید و حدوداً ۱۰۰ سال را در هریک از سیارات می گذراند سپس به سیاره دیگری می رفت. رویهم رفته توت ۲۰۰۰ سال در زمین غیبت داشت تا زندگی را در سیارات دیگر مطالعه کند ولی خودش را یک شخصیت زمینی می پندارد. البته ما همگی از جای دیگری به کره زمین آمده ایم، زیرا سیاره زمین خیلی هم پیر نیست و فقط در حدود ۵ بیلیون سال عمر دارد ولی روح ابدی است. همیشه بوده و خواهد بود. شما همیشه بوده‏اید و همیشه هم خواهید ماند. روح نمی تواند بمیرد و هر تصور دیگری از این موضوع خیالی بیش نیست. توت خودش را اهل این سیاره می داند زیرا اینجا محلی است که او اولین قدم را به سوی فناناپذیری برداشته است. همسر توت شیسات است. او یک زن خارق العاده همانند توت است. در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد او اولین کسی بود که مرا آگاهانه به زمین آورد. من به صورت فیزیکی اینجا نبودم ولی ما یک ارتباط آگاهانه ای در تمام ابعاد برقرار کردیم. او به خاطر مشکلاتی که مصریها در کشورشان داشتند با من ارتباط برقرار کرد. مشکلاتی که به نظر او سرانجام بر تمام دنیا و بشریت تاثیر می‌گذاشته است. ما بصورت منسجم با هم کار می کردیم . من هنوز عشقی عمیق و ارتباطی نزدیک با او دارم. با وجود این که او و توت دیگر اینجا نیستند. در سال ۹۱ آنها جهان های هشتگانه را ترک کردند و به سوی تجربه جدیدی از زندگی رفتند. فعالیتهای آنها بسیار برای ماحائز اهمیتند. در سال ۱۹۸۴، دوازده سال بعد از اولین تجربه من با او در حالی که در کنار معلم شیمی مدیتیشن می کردم، توت به زندگی من بازگشت. اولین کاری که انجام داد آشنایی من با مصر بود. او مرا به تمام نقاط مصر برد و من تمام مراسم را انجام می دادم و به عضویت بعضی از معابد هم درآمدم. از من درخواست شده بود تا به محل خاصی در زیر هرم کبیر بروم و عبارات طولانی را به زبان اصلی آتلانتیس تکرار کنم و وارد سطحی از آگاهی بشوم که جسم من در آنجا فقط نور بود. سه یا چهار ماه بعد از بازگشت من از مصر، توت وارد شد و به من گفت می خواهم تصاویر هندسی که توسط فرشتگان به تو داده شده است را ببینم. فرشتگان به من اطلاعات اولیه هندسی از چگونگی ارتباط حقیقت با روح را داده بودند و همچنین نوعی مدیتیشن را به من یاد داده بودند. این مراقبه از اولین چیزها بود که توت از من درخواست کرد. این یک نوع مبادله بود: من تمام خاطرات او را می گرفتم و در مقابل او با من مراقبه می کرد. زیرا این روش بسیار آسانتر از روشی بود که خودش استفاده می کرد. روش زنده بودن او به مدت ۵۲ هزار سال خیلی سخت بود، و همچون آویزان شدن از یک نخ می بود. وی می بایست برای زنده ماندن روزی ۲ ساعت مراقبه کند در غیر اینصورت می مرد. او می بایست یک ساعت سرش را به طرف شمال و پاهایش را به طرف جنوب در حالت خاصی از مدیتیشن نگه دارد و ساعت بعد در شکل برعکس این حالت قرار گیرد و هر ۵۰ سال یکبار برای بازسازی بدنش مجبور بود به جایی به نام تالار آمنتی برود و برای مدت ۱۰ سال یا بیشتر در مقابل گل حیات بنشیند. این شعله خالص از آگاهی است که در رحم زمین ساکن است و آگاهی بشریت جهت بقا کاملاً به آن وابسته است. توت خیلی به این نوع مراقبه علاقه مند شد زیرا به جای ۲ ساعت مراقبه فقط ۶ تنفس با تمرکز بر کالبد اثیری نیاز داشت. این روش بسیار سریعتر ، کار آمدتر و دقیقتر است و پتانسیل آن بالاتر است و به یک آگاهی ابدی ختم می گردد. پس توت اطلاعات زیادی از چیزهایی که می دانست به من داد. وقتی که در اتاق من ظاهر می شد با یکدیگر با کلمات صحبت نمی کردیم، بلکه ارتباط ما به صورت ترکیبی از تله پاتی و تصاویر هلوگرامی بود و می توان گفت که افکار او به صورت هولوگرافیک ظاهر می شدند. وقتی میخواست چیزی را به من توضیح دهد، قادر بودم افکار او را ببینم، بشنوم، ببویم ، احساس کنم و بچشم . او می خواست بداند فرشتگان چه اطلاعات هندسی به من داده اند. بنابر این من از طریق تله پاتی اطلاعات را به صورت گویی از نور از چشم سوم خود به چشم سوم او می دادم. سپس او به کل تصویر نگاه کرد و بعد از ۵ ثانیه گفت که من بسیاری از اطلاعات مرتبط به هم را در بسیاری از سطوح از دست داده‏ام. به همین دلیل برای چندین ساعت هر روز اشکالی را می کشیدم و تعمق می کردم تا دریابم چیزی را که ما هم اکنون هندسه مقدس می نامیم ، چگونه چیزی است. در آن زمان هیچ توضیحی برای نحوه دیدنم نداشتم و نمی دانستم که چیست. در ابتدا نمی دانستم که چه معنایی دارد و شخص دیگری را هم نمی شناختم که از این موضوع اطلاع داشته باشد و فکر می کردم در تمام دنیا تنها کسی هستم که این موضوع را می دانم ولی وقتی بیشتر در این موضوع پیش رفتم، بیشتر می فهمیدم که در طول تاریخ زمین و کائنات، این روند تا ابد ادامه دارد. او مدتها مرا بدین گونه تعلیم داد تا سرانجام به یک تصویر واحد رسیدیم که توت می گفت شامل همه چیز است از جمله تمامی دانشها و یا هر دو جنس مذکر و مونث بدون استثناء. می دانم که عجیب است ولی این نقاشی، مطابق با گفته های توت، دارای تمام ابعاد زندگی می باشد و شامل تک تک فرمولهای ریاضی ، تمام قوانین فیزیک، هارمونی موجود در موسیقی و هر گونه حیات بیولوژیکی ازجمله کالبد خودتان میباشد. همچنین شامل ساختار اتمها، ابعاد مختلف و تمام چیزهای موجود در جهان های موجی شکل می باشد. بعد از آموزشهای او، این موضوع را درک کردم. ولی توضیح آن بدین صورت به نظر غیر ممکن می آید. قطعاً نمی توانم تمام چیزهای موجود در این تصویر را اثبات کنم زیرا چیزهای بیشماری وجود دارد که نمی توان در یک کتاب جمع آوری کرد ولی می توانم شواهد زیادی را به شما نشان دهم که شما قادر باشید ببینید و این شکل را به هر چیزی تعمیم دهید. سپس توت به من گفت که تصویر گل حیات را در مصر پیدا کنم. در تمام سالهایی که با او کار کردم تنها دوبار به او شک کردم و این یکی از آن مواقع بود. ذهن کوچکم به من می گفت ” امکان ندارد“ زیرا تا بحال من تقریباً تمام کتابهای موجود در مصر را خوانده بودم و این تصویر را در هیچ کجا ندیده بودم.در فکر خود تمام چیزهایی را که می توانستم به آن فکر کنم را بررسی کردم اما این علامت در هیچ کجای مصر وجود نداشت. ولی او به من گفت که این تصویر را پیدا خواهم کرد و سپس مرا ترک کرد. حتی نمی دانستم برای جستجوی این تصویر باید از کجا شروع کنم. دو هفته بعد دوستم کاترینا رافائل را دیدم که تا آنجائی که می دانم سه کتاب در مورد کریستالها نوشته است و تازه از مصر بازگشته بود. او را در یک سوپر مارکتی در تائو نیو مکزیکو در حالی که پشت دستگاه چاپ فیلم ایستاده بود، دیدم اوداشت عکسهایی که به تازگی از سفرش به مصر گرفته بود را تحویل می گرفت. او دسته ای عکس به ارتفاع ۱۰ اینچ را روی پیشخوان گذاشته بود و یک یک آنها را نگاه می کرد و هر ۳۶ تا را در یک گروه دسته بندی می کرد. مشغول صحبت شدیم که ناگهان او به من گفت: فرشته راهنمایم به من گفت که هر وقت ترا دیدم یک عکس به تو بدهم. او یکی از عکسها را به طور اتفاقی انتخاب کرد و گفت این عکسی است که باید به تو بدهم. با وجود اینکه چندین سال بود که با هم دوست بودیم ،کاترینا هیچ اطلاعی درباره کاری که داشتم انجام می دادم نداشت. عکسی که او به من نشان داد تصویر گل حیات بر روی دیواری در مصر بود. این دیوار خاص احتمالاً یکی از قدیمیترین دیوارهای موجود در مصر است . در معبدی که تقریباً ۶ هزار سال قدمت دارد و از قدیمی ترین معابد در کره زمین است. وقتی تصویر گل حیات را دیدم از تعجب فریاد زدم. کاترین از من پرسید که این چیست؟ تنها چیزی که می توانستم بگویم این بود که تو چیزی از این تصویر نمی فهمی. پایان.

حدیث :
- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: گناهى که پس از آن ، مهلت به جا آوردن دو رکعت نماز به من داده شود مرا اندوهگین و بى آرام نمى سازد.
حدیث :
- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هیچ بنده اى نیست که مرتکب گناهى شود پس برخیزد و طهارت گیرد و دو رکعت نماز به جاى آورد و از خداوند طلب مغفرت کند جز اینکه مغفرت الهى شامل حالش مى شود و بر خداوند سزاوار است که استغفار او را بپذیرد زیرا خداى سبحان فرموده است : (و هر کس کار بدى به جاى آورد یا به خویشتن ستم کند سپس از خداوند طلب مغفرت کند خداوند را آمرزنده و مهربان مى یابد)
حدیث :
- امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم فرمود: اى محمد بن مسلم ! گناهان مومن هرگاه از آنها توبه کند آمرزیده مى شود، پس مومن باید براى آنچه که بعد از توبه و مغفرت آغاز مى کند عمل کند. هان ، به خدا سوگند که توبه جز براى اهل ایمان نیست . محمد بن مسلم گوید: عرض ‍ کردم : پس اگر بعد از توبه و استغفار از گناهان ، دوباره به گناه باز گردد و دوباره توبه کند چگونه است ؟ فرمود: اى محمد بن مسلم ! آیا تو مى پندارى بنده مومنى که بر گناهش پشیمان مى گردد و از آن استغفار و توبه مى کند خداوند توبه اش را نمى پذیرد؟ عرض کردم : آخر او این کار را بارها انجام داده است گناه مى کند سپس توبه و استغفار مى کند. حضرت فرمود: تا زمانى که مومن با استغفار و توبه به سوى خداوند باز مى گردد خداوند نیز با مغفرتش به سوى او مى آید و راستى که خداوند آمرزنده مهربان است ، توبه را مى پذیرد و از گناهان در مى گذرد پس بر حذر باش از اینکه مومنین را از رحمت خداوند مایوس کنى .
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: به راستى که خداوند بنده اى که بوسیله گناه آزموده و آزمایش شده سپس توبه نموده است را دوست مى دارد و بنده اى که اصلا به گرد گناه نگشته از بنده اى که گناه کرده و توبه نموده برتر است .
حدیث :
- امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت کند که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که فرمان خداى را برد و او را اطاعت کند خداوند را یاد نموده است اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش کم باشد و کسى که خداى را نافرمانى کند خداوند را فراموش نموده اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش زیاد باشد.
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: از سخت ترین اعمال بندگان یکى منصفانه رفتار کردن مرد درباره خود و دیگرى یارى کردن مرد به برادر دینى اش و دیگرى یاد نمودن خداوند در همه حالات ، راوى گوید: عرض ‍ کردم : یاد نمودن خداوند در همه حالات چگونه است ؟ فرمود: هرگاه آهنگ ارتکاب معصیتى را نمود خداى را یاد کند پس یاد خدا بین او و بین آن معصیت حائل مى شود و این همان گفتار خداوند است که میفرماید: (همانا آنانکه پرهیزکارند هرگاه رهگذرى از شیطان آهنگ آنان کند یاد آور شوند پس ناگاه بینا گردند)
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که واجبات الهى را به پاى دارد و از حرامهاى خداوند دورى کند و اعتقادى نیکو به ولایت اهل بیت پیامبر خدا داشته باشد و از دشمنان خدا دورى و بیزارى جوید پس ، از هر درى از درهاى هشتگانه بهشت که مى خواهد داخل شود.

حفظ زبان
خداوند زبان را نعمتی بزرگ برای بشر بر شمرده است که با آن قدرت بیان آدمی تحقق می یابد و زمینه برای خلافت و ربوبیت آدمی فراهم می گردد. همین ارزش زبان است که آن را در جایگاه رفیعی نشانده است و امیرمومنان علی(ع) می فرماید: اللسان میزان الانسان؛ زبان وسیله سنجش انسان است.(غرر الحکم) به این معنا که اگر بخواهیم ارزش انسانی را بسنجیم می بایست به سخنان وی توجه یابیم، زیرا سخنان وی نشان می دهد که از نظر شخصیت تا چه اندازه در مسیر کمالی رشد داشته و در کدام مقام عالی انسانی نشسته است.
بعضی از جوارح انسان نقش زیادی در کسب خیر و شر دارند؛ از جمله این اعضاء عورت و چشم و زبان هستند. کنترل هر یک از این اعضاء می‌تواند تا حد زیادی ما را از افتادن در گناهان کوچک و بزرگ در امان بدارد، خصوصا زبان که می‌تواند گناهان زیادی از جمله غیبت، فحاشی، سخن چینی، دروغ، بهتان و یا جاری کردن سخنان شرک و کفر آمیز را مرتکب شود. اینجاست که کنترل زبان نقش زیادی در کاستن بار گناهان ایفاء می‌کند، از اینرو خداوند متعال و پیامبرش ما را بر کنترل زبان سفارش نموده‌اند.
امام رضا - علیه السلام - فرمود: از علامات انسان فهیم در دین، بردباری و علم و سکوت است، همانا سکوت دری از درهای حکمت است و انسان‌ خاموش (به جهت سکوتش) محبتش در دل‌ها قرار می‌گیرد و سکوت دلیل و نشانه‌ای برای رسیدن به هر خیری است.
امام علی - علیه السلام - فرمود: خاموشی (همراه با تدبر) حکمت است و سکوت باعث سالم ماندن است.
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: هنگامی که مؤمن را خاموش یافتید، نزدیک او شوید، چرا که او حکمت القاء می‌کند.

ابوتراب علیه‌السلام

علی تنهاست صاحب، منزلت، هارون پیغمبر. علی تنهاست میزان عمل در وادی محشر
علی تنها احب خلق، نزد خالق اکبر. کنار سفره طائر شده مهمان پیغمبر
علی تنهاست همسر، از برای دخت پیغمبر. علی تنها برادر، بر نبی طاهر و اطهر
علی تنهاست در صلبش تمام نسل پیغمبر. علی تنهاست در مرگِ تمام خلق در محضر
علی تنهاست قالع، درب خیبر را بسانِ پر. علی تنهاست صابر تا حسینش خیره شد بر در. سیدجعفر علوی


از جابر روایت است : با امیرالمؤمنین (ع ) در کنار فرات مى رفتیم که ناگاه موج عظیمى برخاست و آن جناب را پوشاند به طورى که از نظر من پنهان شد، سپس از اطراف او عقب رفت و هیچ رطوبتى بر آن جناب نبود، و من از این جریان ترسناک و متعجب شده ، جریان را از حضرت پرسیدم ، فرمود: آن را دیدى ؟ گفتم : آرى . فرمود: ملک موکل بر آب بیرون آمد و بر من سلام کرد و مرا در آغوش ‍ گرفت.

مریم ( مادر سردار کابلی ) مانند خانواده خود پیرو مذهب حنفی بود ، ولی محبت حضرت علی ( ع ) و آل او ( ع ) از گذشته در جانش ریشه دوانیده بود . شبی در عالم رؤیا حضرت علی ( ع ) را می بیند و در خواب با لطف آن امام مظلوم به مذهب تشیع روی می آورد ، فردای آن شب حکایت خواب و ملاقات با امیرمؤمنان ( ع ) را به همسر خویش که ( نور محمد خان ) نام داشت می گوید ، نور محمد به شکرانه این نعمت ، جشن بزرگی برپا می کند . همان روز گوسفندی را قربانی می نماید و جمعی از شیعیان و دوستان اهل بیت را ولیمه می دهد . آری سردار کابلی در رحم ( مریم ) با عشق خاندان عصمت و طهارت پیوند می خورد.
گل حیات
زمانی فرشتگان مرا به سمت یک مرد کانادایی هدایت کردند که کیمیاگر (شیمیدان) بود و جیوه را به طلا مبدل می کرد البته از سرب نیز می توان طلا بدست آورد ولی مشکلتر است. من به مدت دو سال از او کیمیاگری آموختم و این روند را خود با چشمان خود مشاهده کردم. او کره‏ای شیشه ای به قطر ۱۸ اینچ داشت که از مایعی پر شده بود و حبابهای کوچک جیوه در آن بالا می آمدند و از مجموعه‏ای از نورهای فلئورسنت عبور می کردند و به طرف بالا می آمدند و تبدیل به قطعه های کوچک طلا می شدند و به ته کره ته نشین میشد. سپس این قطعات کوچک طلا را جمع می کرد و برای فعالیتهای معنوی خود استفاده می کرد. او در یک خانه معمولی در برنابی در بریتیش کلمبیا زندگی می کرد. اگر کسی از آن خیابان عبور می کرد خانه او را مانند دیگر خانه های آن خیابان می پنداشت ولی در زیر خانه یک لابراتوار مخفی بود که او طلائی را که میلیونها دلار می ارزید را در آنجا نگهداری می کرد و سالن بزرگی داشت که پر از وسائلی مانند دستگاه تعادل الکترون تا هرچه که فکرش را بکنید برای پیشبرد کارهایش ساخته بود. اصلاً پول برایش مهم نبود و البته هدف کیمیاگری این نیست که پول یا طلا بدست آورید، بلکه این است که روند تبدیل سرب یا جیوه را به طلا دریابد. این روند تهیه است که مهم می باشد. پروسه تبدیل جیوه به طلا شبیه روند تکامل انسان است که از مرحله فعلی آگاهیش به آگاهی الهی برسد. در واقع یک ارتباط مستقیم وجود دارد. در حقیقت اگر شما می خواستید تمام کیمیاگری را مطالعه کنید، باید تمام فعل و انفعالات شیمیایی را که موجود است می آموختید زیرا هر واکنشی ارتباط تجربی با قسمتی از زندگی دارد واین سخنان توت یا شخصی است که زمانی در یونان به عنوان هرمس شناخته شده بود.
عالم ذر
طینت انسان‌ها از دو بخشِ ذات و عَرَض تشکیل شده است. ذات ما که از آن در روایات، به خاک بدنِ اصلی، تعبیر شده، بین همه ی انسان‌ها مشترک است و اما آنچه که باعث وجود تمایز بین انسان‌ها شده و آنها را به علیین و سجین، بهشتی و جهنمی، وخوب و بد تقسیم نموده، عَرَضی است که بر این ذات، عارض می‌شود که در احادیث، این عَرَض را به آبی که آن خاک را گل کرده تشبیه و یا تعبیر کرده اند. در نتیجه، خوب و بد، یمین و شمال، علیّین و سجّین، عَرَضی هستند که با ذات آمیخته شده و امکان تبدیل آن، متصوّر است؛ لذا ائمه اطهار (علیهم السلام) از این حالت به رنگ آمیزی الهی نیز تعبیر کرده اند و همه می‌دانند که رنگ، عرَض است نه ذات. مفسر حقیقی قرآن، امام صادق (علیه السلام) در توضیح آیه «صِبغَةَ اللّه وَ مَن أَحسَنُ مِنَ اللّه صِبغَةً» : «این است نگارگرى الهى و کیست خوش نگارتر از خدا» فرمودند: خدا مؤمنین را در عالم میثاق، رنگ ولایت زده است. با این بیانِ نورانی حضرت صادق (علیه السلام) معلوم می‌شود آنچه که خوبان را از بدان در عالم ذر، متمایز ساخته است رنگ آمیزی پروردگار بوده است. این رنگ آمیزی خدا بر ذات مردم؛ یعنی بر همان خاک ایشان واقع شده و معلوم است که این حالت، عَرَض و قابل تغییر است. در روایات دیگر از این نگارگری پروردگار با تعبیر دیگری یاد شده و آن جاری ساختنِ آب شور و تلخ و یا آب شیرین و گوارا بر خاک اصلی انسان هاست. زراره نقل کند که امام باقر (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم می‌دانستند، آغاز آفرینش چگونه بوده، هرگز حتی دو تن با یکدیگر (در امر دین) دچار اختلاف نمی شدند. همانا خداى عزوجل پیش از آنکه مخلوق را بیافریند، فرمود: آبى گوارا پدید آى! تا از تو بهشت و اهل طاعت خود را بیافرینم، و آبى شور و تلخ پدید آى! تا از تو دوزخ و اهل معصیتم را بیافرینم؛ سپس به آن دو دستور فرمود تا آمیخته شوند، از این جهت است که مؤمن، کافر زاید و کافر، مؤمن. آنگاه گلى را از صفحه زمین برگرفت و آن را به شدت مالش داد، به ناگاه مانند مورچگان به جنبش در آمدند؛ سپس به اصحاب الیمین فرمود: به سلامت به سوى بهشت، و به اصحاب الشمال فرمود: به سوى دوزخ، و باکى هم ندارم. راوی نقل می‌کند: امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: خداوند به آبی فرمود: گوارا و شیرین باش که از تو بهشتم و اهل اطاعتم را می‌آفرینم و به آبی فرمود: شور و تلخ باش که از تو آتش و اهل معصیتم را می‌آفرینم؛ سپس آن دو آب را بر گِل جاری ساخت. سپس مشتی با دست راست گرفت و آنها را مانند ذرّه‌هایی آفرید. سپس آنها را برخودشان گواه ساخت؛ و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ و اطاعت من بر شما واجب نیست؟ گفتند: آری!... » مرحوم علامه مجلسی در توضیح این روایات فرموده است: «نتیجه این اخبار این است که اگر ایشان در عالم ظلال و ارواح به ولایت، اقرار کرده بودند؛ خداوند ارواح ایشان را در اجسادی قرار می‌داد که از آب گوارا ایجاد شده بودند؛ پس منشأ اختلاف در طینت، همان اولین تکلیف در عالم ارواح هنگام اخذ میثاق است. » سماعه گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که درباره ی آیه «و اگر بر راه استقامت می‌ورزیدند به ایشان آب گوارا می‌نوشاندیم» می‌فرمودند: منظور استقامت بر ولایت در اصل خلقت است، زمانی که در عالم ارواح بودند، همان وقت که خدا میثاق بنی آدم را گرفت. مقصود آن است که اگر بر ولایت استقامت می‌ورزیدند آبی گوارا به ایشان می‌نوشاندیم؛ یعنی ارواح ایشان را در آبی شیرین و گوارا قرار می‌دادیم. نکته ی مهم این روایت آن است که فرموده اند: اگر در عالم ارواح، بر ولایت، استقامت ورزیده بودند، ارواح ایشان را در آبی گوارا قرار می‌دادیم. در نتیجه ی این روایات، به این باور می‌رسیم که در عالمِ ارواح، خدا ایشان را به ولایت آزمود و عده ای که از آن آزمون، سربلند خارج شدند را در بدن‌هایی قرار داد که با آب گوارا آمیخته بود و ارواح دیگر را در بدن‌هایی قرار داد که با آب تلخ، ممزوج ساخته بود. به هر حال اینکه در عالم ذر، چه کسی به چه بدنی تعلق یابد حاصل عملکرد او در عالم ارواح بوده است و این خود به خوبی، نفی جبر کرده و دلیلی بر وجود اختیار در عوالم پیشین است.
هشام بن سالم در ضمن حدیثی طولانی گوید: مردی خدمت مولای ما حضرت جعفر بن محمد (علیه السلام) شرفیاب شده و عرض کرد: اجر و ثواب کسى که نزد قبر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) کشته شود چیست؟ مثلا سلطان ظالمى بر وى ستم کرده و او را آنجا بکشد. حضرت فرمودند: اولین قطره خونش که ریخته شود خداوند متعال تمام گناهانش را مى آمرزد و طینتى را که از آن آفریده شده فرشتگان غسل داده تا از تمام آلودگى‌ها و تیره گى‌ها پاک و خالص شده همان طورى که انبیاء مخلص خالص و پاک میباشند و بدین ترتیب آنچه از اجناس طین اهل کفر با طینت وى آمیخته شده زدوده مى گردد و نیز قلبش را شستشو داده و سینه اش را فراخ نموده و آن را مملو از ایمان کرده و بدین ترتیب خدا را ملاقات کرده در حالى که از هر چه ابدان و قلوب با آن مخلوط هستند پاک و منزه مى باشد و برایش مقرّر مى شود که خانواده و هزار تن از برادران ایمانى خود را بتواند شفاعت کند و فرشتگان با همراهى جبرئیل و ملک الموت متولى خواندن نماز بر او مى گردند و کفن و حنوطش را از بهشت آورده و در قبرش توسعه داده و چراغ هائى در آن مى افروزند و دربى از آن به بهشت باز مى کنند و فرشتگان برایش اشیاء تازه و تحفه هائى بدیع از بهشت مى آورند و پس از هیجده روز او را به خطیره القدس (بهشت) برده پس پیوسته در آنجا با اولیاء خدا خواهد بود تا نفخه اى که با دمیده شدنش هیچ چیز باقى نمى ماند دمیده شود و وقتى نفخه دوّمى دمیده شد و وى از قبر بیرون آمد اوّلین کسى که با او مصافحه مى کند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اوصیاء سلام اللّه علیهم بوده که به وى بشارت داده و مى گویند: با ما باش و سپس او را کنار حوض کوثر آورده و از آن به او مى نوشانند و سپس به هر کسى که او بخواهد و دوست داشته باشد نیز مى آشامانند. این روایت نورانی که از نظر متن و سند، هیچ شائبه ای ندارد کاملاً در مقصود ما صراحت دارد. امام صادق (علیه السلام) در این بیان شریف فرموده اند که امکان اصلاح طینت در این دنیا وجود دارد و وقوع آن حتی برای یک بار؛ امکان وقوعش را ثابت کرده و امر را از استحاله خارج می‌کند.
روزی حضرت صادق (علیه السلام) زیر ناودان خانه ی خدا بودند و گروهى نیز محضر ایشان حضور داشتند؛ پس پیرمردى پیش آمده و پس از سلام، عرض کرد: یا ابن رسول اللّه! من شما خانواده پیامبر را دوست دارم و از دشمن شما بیزارم؛ ولکن گرفتار درد بزرگى شده‌ام و به خانه خدا پناه آورده‌ام تا برطرف شود. در این موقع اشکهایش سرازیر شده و خود را روى قدم هاى حضرت صادق (علیه السلام) انداخت و مرتب سر و پاهاى آن جناب را می‌بوسید و امام (علیه السلام) خود را کنار می‌کشیدند (که نبوسد ولی او به کارش ادامه می‌داد). پس دل امام به حال اوسوخت و اشکشان جاری شد. آنگاه روى به حاضرین نموده فرمودند: این برادر شماست و به شما پناه آورده؛ پس دست هاى خود را بلند کنید تا برایش دعا کنیم و خود حضرت صادق (علیه السلام) نیز دستان مبارک خود را بلند کرده و شروع به دعا کردن نمودند و فرمودند: خدایا! طینت پاکى آفریدى و از آن سرشتِ پاک، طینت دوستان و دوستانِ دوستان خود را قراردادى. اگر بخواهى دردها را از این شخص برطرف کنى می‌توانى. خدایا! ما پناهنده به خانه ات شده ایم که هر چیز بدان پناه می‌برد این مرد نیز به ما پناه آورده است. اى خدایى که در نور عظمت خود محجوب شده ای! من از تو درخواست می‌کنم به حق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) اى فریادرس هر بیچاره و گرفتار و غمگین دردمند! که او را از این گرفتارى به واسطه ی ما نجات بخش. و آن چه را که بر طینت او مقدر کرده ای به لطف و کرمت محو فرما و غم و اندوه را از او زائل گردان یا ارحم الراحمین. دعا که تمام شد آن مرد، راه خود را گرفت و رفت؛ ولی هنوز به درب مسجد نرسیده بود که با گریه برگشت و گفت: خدا بهتر از همه می‌داند که نمایندگى خود را به که بسپارد. به خدا سوگند! به در مسجد نرسیده بودم که تمام ناراحتی من از بین رفت و ذره ای از آن را در خویشتن احساس نمی کنم. این خبر نیز مؤید خوبی برای ادعای ما مبنی بر امکان تبدیل طینت در دنیا بوده وهمانطور که عرض شد وقوع یک امر، بهترین دلیل برای امکان آن است و اینکه می‌بینیم طینت کسی به خاطر حُسن عملش، تغییر یافته، به بالاترین درجه ی ممکن الوصول؛ یعنی طینت انبیاء (علیهم السلام) می‌رسد و یا با دعای امام (علیه السلام) آلودگی هایش زائل می‌شود؛ و یا کسی از اهلیّت خوبان، خارج و یا در اهلیّت ایشان، داخل می‌شود؛ خود بهترین دلیل برای امکان تبدیل طینت و تغییر درجه در این دنیاست.

حدیث :
- امام محمد باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است : کسى که یک سال پیش از مردنش توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: همانا یک سال زیاد است ؛ کسى که یک ماه به مرگش مانده توبه کند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک ماه هم زیاد است ؛ کسى که یک روز پیش از مرگش توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک روز هم زیاد است ؛ کسى که ساعتى پیش از مرگش توبه کند توبه اش پذیرفته مى گردد، سپس فرمود: یک ساعت هم زیاد است ؛ کسى که توبه کند در حالى که جانش به اینجا رسیده باشد و با دست مبارکش به گلویش اشاره فرمود: خداوند توبه اش را مى پذیرد.
حدیث :
- از امام صادق علیه السلام درباره گفتار خداى عزوجل که مى فرماید: (براى آن کسانى که گناهان را مرتکب مى شوند تا آنجا که هنگامى که مرگ یکى از آنان فرا مى رسد مى گوید: اکنون توبه نمودم ، توبه اى در کار نیست - توبه آنان پذیرفته نیست پرسیده شد. حضرت فرمود: این پذیرفته نشدن توبه مربوط به آن هنگامى است که شخص امر آخرت را به چشم خود مى بیند.
حدیث :
- امام باقر علیه السلام در حدیثى فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله مردى از یهود را که در حال جان کندن و احتضار بود به سوى اقرار به شهادتین (وحدانیت خدا و رسالت پیامبر) فرا خواند او نیز اقرار نمود و از دنیا رفت پس رسول خدا صلى الله علیه و آله صحابه اش را دستور داد او را غسل داده و کفن کنند سپس خود بر او نماز خوانده و فرمود: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که امروز به وسیله من موجودى را از آتش دوزخ رهایى بخشید.
حدیث :
- ابراهیم بن محمد همدانى گوید: به امام على بن موسى الرضا علیه السلام عرض کردم : به چه علتى خداوند عزوجل فرعون را در دریا غرق کرد در حالى که او به خداوند ایمان آورد و به یگانگى او اقرار نمود؟ حضرت فرمود: زیرا او در هنگام دیدن عذاب الهى ایمان آورد و ایمان آوردن در وقت دیدن عذاب ، پذیرفته نمى شود و این حکم خداوندى است که ذکر او در میان گذشتگان و آیندگان بلند مرتبه است . خداى تعالى مى فرماید: (پس آنگاه که عذاب ما را دیدند گفتند: ما به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به آنچه پیش از این شرک مى ورزیدیم کافر گشتیم ، پس ‍ ایمان آنان به حالشان سودمند نبود چرا که آنان عذاب ما را به چشم دیدند) و خداى عزوجل مى فرماید: (روزى که بعضى از نشانه هاى پروردگارت مى آید در آن روز ایمان کسى که پیش از آن ایمان نداشته یا در ایمان خود خیرى را کسب نکرده ، به او سودى نمى بخشد.)

رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: همانا اولیای الهی سکوت می کنند و سکوتشان یاد (خداست)، می‌نگرند و نگاهشان عبرت (گرفتن) است و سخن می‌گویند و سخنشان حکمت است.
امام علی - علیه السلام - فرمود: خاموشی بدون تفکر گنگی (لالی) است. هر سکوتی که در آن اندیشیدن نباشد، غفلت است.
کجا سکوت کنیم؟ در ابتدای مسیر رسیدن به اهداف
اگر جزو افراد اهل هدف گذاری و برنامه ریزی در زندگی هستیم باید در مورد کارها و برنامه هایمان رازدار باشیم و کسی را به جزء اهل فن در جریان نگذاریم. چرا ؟ چون بیان خواسته ها باعث تخلیه انرژِی صوتی از ما می شود. هرچقدر کمتر حرف بزنیم بیشتر عمل می کنیم و بالعکس هرچقدر بیشر حرف بزنیم کمتر عمل می کنیم. ممکن است در مورد اهداف و برنامه هایمان دچار تردید شویم. شاید با بازگو کردن اهداف و برنامه هایمان مورد حسادت واقع شویم. امام حسن عسگری (ع) می فرمایند : اظهار کار قبل از استحکام آن موجب خرابی کار می شود.

قرآن: ایـن زنـدگـانـى دنـیـا چـیـزى جز لهو و لعب نیست زندگانى واقعى سراى آخرت است اگر مى دانستند.
ـ پـیـامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: وه چه شگفت است از کسى که سراى زندگانى را باور دارد و با این حال براى سراى فریبنده (دنیا) مى کوشد.
ـ امام سجاد علیه السلام دنیا غنودن است وآخرت بیدارى و ما در میان آن دو خوابهایى آشفته ایم .
قرآن: بگو کالاى دنیا اندک است و آخرت براى کسى که تقواداشته باشد بهتر است. بلکه زندگى دنیا را بر مى گزینند در حالى که آخرت بهتر و ماندگارتر است.
ـ امـام عـلـى عـلـیه السلام کسى که آخرت خویش را در قبال دنیاى خود بخرد هر دو را به دست آورده و هر که آخرت خود را به دنیایش بفروشد هر دو را از دست داده است .
ـ پـیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله خداوند متعال دنیا را به نیت آخرت مى دهد اما از دادن آخرت به نیت دنیا ابا دارد.

ده نکته از حضرت علی علیه‌السلام
. اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.
. با نیکان بدی مکن، چه آنان را از نیکی باز می داری.
. بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد.
. با پدران خود نیکی رفتار کنید، تا پسرانتان به شما نیکی کنند.
. انسان در زیر زبان خویش پنهان است.
. انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای که قبل از مرگ بنا کرده است.
. بد ترین رفیق کسی است که تو را به معصیت خدا تشویق کند.
. ترسو را توفیق و کامیابی محال است.
. پوزش طلبیدن نشان خردمندی است.
. به هر چیز در دنیا بیشتر انس داری، زیادتر از آن بترس.