دیروز به اتاق همسایه ام اصغر که خیلی خیلی خسیس و بخیل هستش رفتم، مغازه هم داره ولی خیلی ناخون خشک هست، جالب اینکه از لای در داخل اتاق پیدا بود و منم دیدم بشقابی پُر از انجیر جلوش بود و داشت میخورد. انجیر باغچه خودمون بار نداده، گفتم آخ جون خدا انجیر رسوند، در را زدم. اصغر پارچه ای روى بشقاب انداخت و گفت: در باز است، بفرماید.
کمی که نشستم، بهم گفت: صدایت خوبه؛ چند آیه بخوان.
منم شروع کردم به خواندن این آیه: وَ الزَّیتُونِ وَ طُورِ سینینَ وَ هذَا البَلَدِ الاَمینِ... گفت: پس.. والتینِ کجا رفت؟ با خنده بهش گفتم: زیر اون پارچه. خلاصه مُرد و زنده شد، تا چند تا انجیر بهم داد، خوردم و گفتم: مطمئنم تا آخر عمرم دیگه مریض نمیشم.
دل را ز دست آدم نادان قرار نیست
خوش بخت آن کسی که باین غم دچار نیست
جاهل ز راه فلسفه عالم نمیشود
کو را توان درک نهار و بهار نیست
غافل مشو ز تیر اجل زانکه بی خطاست
گمره مشو که بهر تو راه فرار نیست/ ژولیده نیشابوری
شهید محمدعلی صفا کی بود؟ در سال ۱۳۲۸ در بجنورد متولد شد و پس از گذراندن دوره متوسطه وارد ارتش شد.. با توجه به این که هدف ارتش در آن موقع تشکیل یک پایگاه کماندویی در ایران بود و شهید صفا هم در رشته های مختلف ورزشی از جمله کاراته و کونگفو تخصص خاصی داشت، پس از گذراندن دوره های انتخابی در ایران برای ادامه دوره های تخصصی کماندویی در پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان (پایگاه موش های صحرا) انتخاب شد. وی یکسال دوره کماندویی را در انگلستان گذراند و توانست علاوه بر دوره تخصصی تارزان کورس، پریدن از ارتفاع های بلند آبشار و کوه، و دوره های رزمی، مدرک تخصصی S.P.S شکار تانک را از آن پایگاه دریافت کند. وی سپس به آمریکا رفت و توانست در پایگاه جان.اف.کندی پس از طی مراحل آموزشی سخت و طاقت فرسا مدرک تخصصی انهدام ناوهای جنگی را دریافت کند. او از جمله کسانی بود که بدلیل انجام عملیات های عالی و بی نظیرش در پایگاه های کماندویی، برای دوره کماندویی در جنگل های آمازون که به زندگی در شرایط سخت معروف است، انتخاب شد. ادامه در ادامه مطلب...
ادامه ابوالهول: افسانه های زلو میگوید، که قبایل زلو ابتدا در میان شما زندگی میکردند، و بعد از اینکه باران قطع شد و خشکسالی آمد، آنها به جنوب مهاجرت کردند. مورد جالب دیگر این است که، زلو ها میگویند: ابتدا در مریخ زندگی میکردند، و بنا به اسطورها در آنجا جنگ بزرگی در گرفت، آنها زنان زیبا را در سفینه فضایی به نام ماریکایبا قرار دادند، و به زمین فرستادند. جالب تر اینکه در هیبروی میرولوا وسیله ای مقدس است، که فرشتگان هوشمند تر از ما، برای خلقت انسان از آن استفاده کرده اند. تمام آثار در سکوی گیزه یا جیزه محل ابوالهول، با ابزار سنگی تراشیده شده اند، اما بعضی از نظریه ها این را قبول ندارند، یکی از استدلالها میگوید، که ابولهول را شیفرون بروی این قطعه گرانیت تراشیده است. کتیبه پای مجسمه میگوید، که چگونه ابولهول به خواب تات آمده و به او وعده پادشاهی مصر را داده است، البته بشرطی که شن و ماسه های اطرافش را بردارد. به خط هیروکلیف آمده: تات پسرم به من نگاه کن، من پدر تو هستم، من از همه لحاظ مریض هستم، شن های مقدس که می بینی، مرا پوشانده اند ....، تات ماسه ها را کنار زد و پادشاه شد. در پائین این کتیبه مقداری حروف هیروکلیف وجود داشته، که از شیفرون نام برده شده بود، و امروزه از بین رفته است، اما در هیچ جای کتیبه نوشته نشده که شیفرون آنرا تراشیده است. یک لوح کامل تاریخی دیگر که یک تکه سنگ سفید آهکی مرغوب است، در موزه قاهره میگوید: که چگونه پادشاه چیوپس (همون خئوپس پدر شفرون) که پادشاهی قبل از شیفرون بوده است، معبدی برای آسیس در کنار مجسمه ابوالهول ساخته است. اما این کتیبه بعد از کتیبه پای ابوالهول بدست آمده، و مشکل دیگری اینجاست که این کتیبه با خطوط مصری دوره جدید تر تراشیده شده است، و این دو مورد تا حدودی باعث عدم پذیرش آن شده. این ساده ترین و بی خیال ترین شیوه های تاریخ نگاری است، که یکی از مهمترین منابع را دور انداخته، یا کنار گذاشته شود، صرفاً بخاطر اینکه با خطوط دوره جدیدتر است، و اطلاع قیمتی آن که به دوره های خیلی دورتر است نادیده گرفته شود. در واقع باید بدنبال دلایل آن بود، که چرا و چگونه با خطوط جدیدتر نوشته شده، و این خطوط چگونه وارد مصر باستان شده است. مصریان باستان در کار ساخت و ساز با بلوک های سنگی بزرگ استاد بودند، این هنر راز گونه آنها همیشه علاقمندان زیادی را از سراسر جهان جلب کرده و میکند. بهترین مثال حرم عظیم گیزه یا جیزه است، شوخی نیست، سرم سوت کشید، دو و نیم میلیون تن بلوک های سنگ آهکی، به ارتفاع بیش از ۱۴۶ متر، روی هم چیده شده اند، وزن متوسط هر بلوک دو و نیم تن است، بلوک هایی که در سالن های داخلی بکار رفته تا ۷۰ تن وزن دارند. راز شگفت آور دیگر که تا بحال به آن کمتر توجه کرده اند، این است که برای ساختن و درآوردن بدن ابوالهول، تعداد بیشماری سنگ آهک تراشیده اند، همچنان که بدن شیر شکل میگرفت، تکه تکه سنگها از آن برداشته، و معبد بزرگی در نزدیکی مجسمه با آنها ساخته شده است. طول بعضی از این بلوکها بیش از ۹ متر و عرض آنها بیش از ۳ متر و ارتفاع حدود ۳.۶۵ متر به وزن ۲۰۰ تن است. چطور و چگونه توانسته اند، آنها را حمل کنند، و تا ۱۵ متر ارتفاع با دقت کامل رویهم بگذارند، و ساختمان بزرگی بنا کنند، در هیچ کجای مصر چنین ابعاد سنگ های بزرگ وجود ندارد. مصر شناسان اعتقاد دارند، که از سطح شیب دار و تعداد زیادی آدم استفاده شده است، اما این حرفها حدس و گمان است، و در هر صورت و به واقع غیر ممکن است، و کلاً برای علم امروزه یک راز شده است.
تصویر تفاوت چهره ابوالهول، که گویا از فرعون های اولیه مصر تقلید شده، و تصویر صورت مجسمه فرعون سفید پوست مصر، و نیز مقایسه تصویر اولیه شیر با ابوالهول کنونی

ابوالهول در ابتدا بطور کامل یک شیر بوده، سپس بر اثر تخریب طبیعی سر آن خراب شده، و سپس سر انسان برای آن تراشیده اند، شیر اولیه را چه زمانی و چه کسانی تراشیده اند؟ چگونه بدون ابزار فلزی تراشیده شده است؟ چرا ابزار فلزی نبوده، و چه کسانی این ابزار را به مصر بردند؟ سر سیاه پوست آفریقایی شبیه زلو را چه کسی تراشیده؟ و سپس چرا بخواب شیفرون سفید پوست از نوع تیره های جنوب ایران آورده اند، که پدر اوست؟ این درست مانند داستان های دینی ایرانی و میانرودان است، که میخواهد مردم آئین گذشته را به خود وابسته نماید. با اندکی تحقیقات ایرانی، به راحتی نتیجه هایی گرفته میشود، که بسیار جالب است، منجمله، چرا اندام و چهره مجسمه های فرعونها، درست مانند اهالی جنوب ایران است؟ آیا رابطه ای بین تمدن جیرفت با مصر باستان وجود دارد؟ آیا هخامنشیان استان مصر ایران را، که به غرب منتقل شده بود براحتی اشغال کردند؟ آیا نیرویی که سنگ های عظیم را جابجا میکرد، قدرت فرا دانش فیزیک بود؟ و پرسش های بیشمار دیگر، وظیفه پژوهشگران تاریخ ایران باستان است، پرسش های تاریخی را بدور از دروغ های تاریخی و ترفند های استعماری بکاویم و در جستجوی پاسخش باشیم.
در مورد پشه ها مطمئن بودم که شما فرستادینشون، فقط منتظر بودم با زبون خودت اعتراف کنی، خب پس حواست باشه، چوبت رو گذاشتم خیس بخوره، اینجوری بهتر میچسبه، خلاصه اینو گفتم که دیگه دست غیبی برام نفرستی، ضمناً اینجا کوهستانی هست و شبها بدون پتو نمیشه خوابید، پنجره را بسته بودم، از این به بعد پنجره را باز میگذارم، شما هم از الان به فکر ویزیت برای سرماخوردگی پشههات باش، کاری میکنم که تا صبح از سرما دندوناشون بهم بخوره، چون احتمال رو بر این گذاشتم که پشه های نسل جدید فرستادی که پیشرفته هستند و دندون هم دارند. اما از شوخی گذشته، مطلب سوره حدید جالب بود، دقت شما رو تحسین میکنم، میگه: وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ.. برای مفسرین پرسشی بود که چرا خدا گفته آهن را نازل کردیم؟ کلمه نزول برای باران و قرآن، یعنی نزول مادی یا معنوی بکار میرود نه آهن، ولی امروزه به بشر ثابت شده که فلزاتی مانند آهن و طلا و.. در زمین وجود نداشته، بلکه توسط بارانی از شهاب سنگها به زمین باریده، اغلب دایناسورهای بیچاره هم توسط همین بارش نابود شدند، قبلاً اگه یادت باشه، از دکتر سحابی و پروفسور مرتضی رضوی نکاتی رو پیرامون آفرینش نوشتم که ناتمام ماند، در گفتارشان به مقاطعی از زمان اشاره میشه که فلزات یا آب به زمین وارد شده، چون در زمین آب نبوده، بعد به تایید قرآن، کوههای یخی مانند شهاب در ابتدا بر زمین میبارد و حیات در زمین از اینجا آغاز میشود، یادت هست که چقدر در مورد ماهیها و فسیلها برات توضیح دادم؟ ولی حوصله شو نداشتی و منتظر بودی زودتر تموم بشه؟ بعداً ادامه شو میگم به شرط حیات، انشاالله.
شهادت مظلومانه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را به محضر حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، همچنین عشقم امام علی بن موسی الرّضا علیهالسلام که خیلی دلتنگ زیارتشم، را به شما و تمامی شیعیان و محبان اهل بیت علیهماالسلام تسلیت عرض میکنم.. اینم حرف دلم...
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ وَلِیِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُخْتَ وَلِیِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا عَمَّةَ وَلِیِّ اللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَیْک ِیا بِنْتَ موُسَى بْن ِجَعْفَر
یا فاطِمَةُ اِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ
فَإِنَّ لَکَ عِنْدَاللّْه ِشَأْناً مِنَ الشَّأْن
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: قم کوفۀ کوچک ماست؛ برای بهشت هشت درب است که سه درب آن بسوی قم است؛ زنی در قم از دنیا میرود که از اولاد من و نامش فاطمه است. در روز قیامت با شفاعت او تمام شیعیان من وارد بهشت میشوند/ جامع الاحادیث الشیعه، ج۱۲
علوم غریبه: اگر در مورد آهن پرسش دیگه ای نیست، عامل مهم بعدی رو بگم، البته پوزش از اینکه مطالب رو پراکنده مینویسم، راستش در بین کار، وقتی خسته و خیس عرق میشم، در حین خستگی کمی مینویسم و باز مشغول کار میشم، از خروس خوان که بیدار میشم تا بوق سگ، بعدشم چون اینجا کوهستانی هست، دست آخر محلی رو باید پیدا کنم که آنتن باشه و پست رو ارسال کنم، خب اما نکته بعدی در مورد این قضیه، کنار هم قرارگرفتنِ محیط های تَرِ خانه (یعنی دستشویی، حمام و آشپزخانه) با محیط های خشک (مثل اتاق خواب و پذیرایی) که اینم یکی دیگه از موضوعات هستش و چنین مکان هایی باعث حضور جنّها و شیاطین میشه، میدونم که الان میگی: معمار اینطوری ساخته و ما کاری نمیتونیم بکنیم، اتفاقاً منم همینو میخوام، یعنی آگاه شدن، اینکه بفهمی چطور یهویی در ایران، سرویس بهداشتی از گوشه حیاط به کنار اُپن آشپزخونه ما ایرانیها اومد، این آگاهی خودش بهترین انگیزه برام هست که مطرحش کردم، چون سرویس بهداشتی باید در خانه مخفی و پنهان باشد، بازم از کلام معصومین علیهماالسلام استفاده میکنم. امام صادق علیهالسلام جانم بفداش خطاب به مفضّل فرمودند: عبرت بگیر ای مفضل، از نعمتهای عظیم خدا که بر انسان وجود دارد، در خوردن و آشامیدن و دفع شدن فضولات از او به آسانی. آیا نمی بینی که ان نیکویی تقدیر خانه که آدمی بنا میکند آن است که توالت در پنهانترین جاهای خانه باشد (چه جالب امام علیهالسلام در ادامه دلیل از خداوند و نظم آفرینش آدم میاورد، که میفرماید:) و هم چنین خالق قدیم و مدبر حکیم در خانه بدن، محل خروج فضله را که به منزله توالت بدن است در پنهانترین اعضاء قرار داده است؟ و از پیش و پس نمایان نیست، بلکه پنهان گردانیده در موضع پنهانی از بدن، که پوشیده و مستور است، پس هر گاه آدمی محتاج شود به دفع فضله و کثافت، بنشیند به آن نحو مخصوص، آن مخرج، و سوراخ ظاهر میشود برای آن که آن فضله و کثافت دفع شود، پس بسی صاحب نعمت و برکت است آن خداوندی که پیاپی است رحمت های او و احصا نمیشود نعمتهای او/ پایان حدیث، که این حدیث رو من در سه کتاب توحید المفضل، و بحار الانوار جلد سومش، و مستدرک الوسائل جلد اول دارم، و ممکنه در بسیاری از کتب دیگه هم باشه. خب، شاید الان این پرسش برات پیش بیاد که آیا امام معصوم ما رو صریحاً از این موضوع نهی کرده یا نه؟ بله در جلد ۷۷ بحارالانوار هست که: شخصی دستور داد برای خانه ای که میساخت، دستشویی بسازند؛ پس به مکانی غیر مستور در خانه (یعنی مثل همین کنار آشپزخانه) اشاره کرد! پس حضرت فرمود: ای مردم! هنگامی که خداوند متعال انسان را آفرید، مخرج او را در پنهانترین جای او قرار داد، و همچنین سزاوار است که توالت در پوشیدهترین جای خانه باشد/ پایان حدیث، البته این حدیث در کتاب دعائم الاسلام و کتاب مستدرک هم هست. الان غربیها در ترمینالها و اماکن عمومی خود توالتهای سرپایی دارند که شخص در حالت ایستاده شماره یک یعنی جیش را مثل حیوان انجام میدهند و ممکنه به مرور برای بعضیا عادی بشه که آره چیز مهمی نیست، ولی در کلام معصومین علیهماالسلام مهم هست، مثلاً در چندین کتاب این حدیث امام صادق علیهالسَلام در مورد لقمان و تحسین حکمتش فرمودند: لقمان به دلیل نهایت احتیاط، ژرف بینی و احتیاط در امور، هیچ کس او را در حال ادرار، مدفوع،
یا حمام ندید/ پایان حدیث، برای من واقعاً خیلی عجیب است که لقمان در تمام عمر اینقدر مواظب بوده، که امام معصوم تایید میکند که هیچکس لقمان را در این سه حالت ندیده، اونم لقمانی که دائم در مسافرت بوده و بارها اونو به بردگی گرفتند، و زندگی پر فراز و نشیبی داشته، یعنی در نقطه امن و دور از حوادث نبوده. قبلاً در مورد سلمان فارسی برات نوشتم و قصد داشتم سلمان را به لقمان وصل کنم، ولی موضوعات زیاد باعث شد که توفیق حاصل نشه، ولی الان این نکته از کتاب مجمع البیان یادم آمد که از امام صادق علیهالسَلام بود، آقا فرمودند: به لقمان بخاطر نسب، ثروت، قامت و زیبایی اش، حکمت داده نشد؛ بلکه او مردی قوی در راه خدا، و اهل ورع و پرهیزگاری در راه خدا، آرام و ساکت بود... و امام علیهالسلام بخشی از صفات او را آورده و ستایش فرموده تا اینکه فرمود: هیچگاه هیچکس او را - به دلیل پوشاندن ومحفوظ نگه داشتنش- در حال ادرار و مدفوع و غسل کردن ندید! تا اینکه آقا فرمود: بنابراین، بخاطر همین ویژگیها بود که به او حکمت و قضاوت داده شد/ پایان کلام معصوم، به این عبارت دقت کردی؟ (بخاطر همین ویژگیها بود که به او حکمت و قضاوت داده شد)؟ جالب اینکه، اگر اشتباه نکنم، وقتی لقمان برای دومین بار به بردگی گرفته شد بود که، صاحب و ارباب لقمان وارد توالت شد و مدت زیادی در آنجا ماند. لقمان فریاد زد : نشستن طولانی در هنگام قضای حاجت، به کبد آسیب میرساند، باعث بواسیر میشود، و حرارت را به سر میرساند، به آسانی بنشین و به آسانی برخیز... بنابراین، حکمت خود را بر روی درب توالت نوشت../ که در مجمع البیان حکایتش اومده، و لقمان از دست ارباب اولش خیلی ظلم دید، ولی برای این ارباب دوم خیلی عزیز و محترم بود، تا اینکه او را بعد از یکسال آزادش کرد. علت این بردگیهای متعدد نزد اربابان متفاوت هم این بود که خدا میخواست او بندگی را یاد بگیرد، و از علم و حکمت پُر بشود. روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله هم، وقتی وارد توالت میشد، سر و صورت خود را می پوشاند و کسی او را نمیدید. و وقتی میخواست در سفر قضای حاجت کند، تا جایی که میخواست میرفت و خود را پنهان میکرد. و گفته اند از فهم و شعور شخص است که محل قضای حاجت، حتی خلط دهان را جستجو کند، یعنی نباید در جایی باشیم که مردم ما را ببینند. ضمناً الان گمانم فهمیدی که چرا میگن خواندن نماز در حمام مکروه است و نهی شده، بله درسته، در روایات آمده که حمام پناهگاه شیاطین است. اما الان در دوره آخرالزمان مدّ شد که توالت و حمام بیاد کنار اُپن آشپزخانه و اتاق پذیرایی.
در مورد اشتباه: وقتی میگیم اشتباه یا خطا یا گناه... چیزی که توی ذهنمون میاد شاید جُرم هست، ولی نه، این صد بار، به خطا و گناه به چشم تجربه نگاه کن، تجربه منفی یا مثبت، آخه باز گفتی (میدونم خودم اشتباه کردم و هنوز هم ممکنه اشتباه کنم) یادته فرموده حضرت امام صادق علیهالسلام رو که اگر شما گناه نمیکردید، خدا ناچار بود مخلوقی را بیافریند که گناه کند تا رحمت و مغفرت خود را صرف آن کند؟ اینم گفتم که نیازی به توبه نیست، چون پشیمانی خودش توبه است، اصلاً بذار یک حدیث جدید از آقا بگم، شاید نشنیده باشی و مفید باشه، خودمم از مرور کلام معصومین انرژی میگیرم، راستش حس میکنم هنوز نتونستی خودتو ببخشی، یعنی خدا تو رو بخشیده، ولی خودت خودتو نبخشیدی، اسلام دین محبت و بخشش و رحمت هستش، نه بگیر و ببند و بسوزون.... خدا ما رو دوست داره و از عذاب ما لذت نمیبره، خب، این روایت هم معتبر و از ابی بصیر هستش که میگوید نزد امام صادق علیه السّلام درآمدم و به او گفتم: قربانت شوم یا ابن رسول اللَّه! همانا من (گاهی) بی سبب غمگین و اندوهناک میشوم. امام علیه السّلام فرمود: این اندوه و شادی از ما است که به شما میرسد، زیرا چون اندوه و شادی به ما میرسد، به شماها نفوذ میکند، برای اینکه ما و شما از نور خدای عزّوجلّ هستیم، سرشت ما و شما یکی است، و اگر سرشت شما دست نخورده و پاک مانده بود، ما و شما برابر بودیم، ولی سرشت شما با سرشت دشمنان شما درآمیخت و اگر این چنین نبود، هرگز گناه نمیکردید. بعد ابابصیر گوید، گفتم: قربانت شوم! آیا سرشت ما برگردد به مانند آنچه آغاز شده؟ فرمود: آری به خدا ای بنده خدا! (بعد امام علیهالسلام مثال جالبی میاورد و میفرماید) به من بگو که این پرتو جوشان که خورشید بتابد چون بیرون آید، آیا به او متصل است یا از او جدا شده است؟ گفتم: قربانت شوم! جدا شده است. فرمود: نه اینکه چون خورشید غروب کند، و قرصش فروافتد، برگردد و به او پیوندد، چنانچه از او شروع شد؟ گفتم: آری. فرمود: به خدا شیعههای ما هم چنین باشند، از نور خدا آفریده اند و بسویش بازگردند. به خدا شما در قیامت به ما میرسید و ما شفاعت کنیم و پذیرفته شود شفاعت ما به خدا قسم، شما هم شفاعت کنید و از شما هم پذیرفته شود، و هیچ کس از شما نباشد جز دوزخی در چپ خود دارد و بهشتی در سمت راستش و دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به دوزخ میبرد/ پایان حدیث، منبع حدیثم از کتاب علل الشرایع هستش، حرف منو اگر قبول نداری، اینجا امام معصوم علیهالسلام قسم میخوره، بگیر چی میگم. اصلاً همین خطا کردن و گناه کردن خوبیهایی هم داره، باعث میشه در مقابل خطاهای دیگران عاقلانهتر رفتار کنیم و بی جهت دیگران را تکفیر نکنیم، آدمی که گناه نکرده، ممکنه مغرور بشه و دیگران را بخاطر اشتباهاتشان پست و حقیر نگاه کنه، حال آنکه انسان به گفته قرآن (جهول، ضعیف، عجول، کفور، هلوع، و..) هست و جایزالخطا، یا ممکن الخطاست، دربهای توبه هم باز است، خدا هم خودش وعده داده: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. ﺑﮕﻮ: ﺍی ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭی ﻛﺮﺩﻳﺪ ! ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ. اصلاً همینکه انسان میفهمه چه خدای مهربون و بخشنده ای داره، طوری شرمنده میشه که همین شرمندگی اونو کامل و فوری پاک میکنه، در عوض تجربه بدست میاره و دیگران رو کمتر تکفیر و تعطیل میکنه، شمر ملعون بعد از کلی جنایت و رذالت و پلشتی، دست آخر که میخواست سر حضرت سیدالشهداء علیهالسلام رو جدا کنه، آقا بهش فرمود: هنوز دیر نشده، نومید نشو و توبه کن.. حالا اگر گناهان ما با گناه این مردک ملعون مقایسه بشه، گناه ما اصلاً پول خورد تو جیبی بچهها هم حساب نمیشه، وقتی آقا به شمر چنین فرمود، ما تازه باید بفهمیم که عجب خدای مهربونی داریم.. اوکی؟ بقول حشمت فردوس: افتاد؟
ادامه شکارچیتانک محمدعلی صفا: از آن جایی که شهید محمدعلی صفا علاقه زیادی به وطن و خدمت به مردم داشت و آرزو داشت که بتواند دوره های آموزش دیده خود را، به هموطنان آموزش دهد به کشور بازگشت، و در قدم اول در پایگاه کماندویی نیروی دریایی ارتش در بوشهر به عنوان مربی و استاد به تعلیم و تربیت کماندوها پرداخت. در روزهای اول پیروزی انقلاب که کشور شرایط خاصی داشت و افراد ضد انقلاب در گوشه و کنار آشوبگری میکردند، محمدعلی نیز همگام با مردم به دفاع پرداخت و هنگامی که در اردیبهشت ۱۳۵۸ که خرمشهر توسط نیروهای ضدانقلاب و آشوبگران جدایی طلب تهدید میشد، شهید صفا به عنوان فرمانده با کماندوهای ویژه نیروی دریایی عازم خرمشهر شد و توانست خرمشهر را از وجود ضد انقلاب مسلح پاک سازی کند. اما او در هنگام درگیری با نیروهای ضد انقلاب از راه دور هدف تیراندازی قرار گرفت و از ناحیه شکم به شدت مجروح شد. پس از مجروح شدن او را به بیمارستان انتقال دادند و پس از ۳ بار عمل جراحی توسط پزشکان آلمانی قسمتی از روده های آن شهید قطع و برداشته شد. با شروع جنگ تحمیلی که رژیم بعثی به ایران تجاوز کرد، شهید صفا با قبول مسئولیت های مختلف، فرماندهی کماندویی نیروی دریایی ارتش را برای نابودی رژیم بعث و بیرون راندن آنان از ایران و آزادسازی خرمشهر برعهده گرفت. از آن جایی که او آموزش های تخصصی کماندویی را در کشورهای مختلف گذرانده بود به تاکتیک های جنگی و استراتژیکی اشراف کامل داشت و این ویژگی بارزش بود. وی فردی خود ساخته و همیشه آماده برای دفاع از کشور بود و اعتقاد داشت که انسان برای نجات کشور و آزادی نسل های بعدی باید فداکاری کند. او معتقد بود دولت برای آموزش در کشورهای مختلف هزینه زیادی کرده و حالا زمان آن رسیده که آن آموزش ها را برای نجات کشور به کار گیرد، به همین دلیل هم زمان با تجاوز لشگر بعثی به خرمشهر، شهید صفا به همراه ۱۵۰ نفر از کماندوهای ویژه نیروی دریایی ارتش برای دفاع از کشور و جلوگیری از تجاوز بیشتر به مناطق جنوب و جنوب غربی کشور عازم شدند. در روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ ارتش بعث عراق با ظرفیت ۲ لشگر تانک و با تمام تجهیزات، به خرمشهر حمله کرد و نیمی از خرمشهر را به اشغال خود درآورد. در این هنگام شهید صفا به همراه سایر کماندوها نیروی دریایی بوشهر با رشادت و جان فشانی و در حالی که تعداد نفرات آنها کمتر از یک دهم لشگر عراق بود ۱۶۴ تانک لشگر عراق را منهدم کردند و ارتش عراق را به عقب راندند و به علت خسارت سنگینی که کماندوهای نیروی دریایی ارتش به لشگر تانک صدام وارد کردند بعد از اشغال خرمشهر، صدام متجاوز، خرمشهر را (گورستان لشگر تانک) خود نامید. در این درگیریها ۱۳ ناو جنگی و موشکانداز ارتش عراق را غرق کرد. صفا توانست در طول یک هفته رکورد شکار تانک در دنیا را بشکند. این پایمردی دلاوران ۳۴ روز ادامه داشت تا بر اثر خیانت بنی صدر، رئیس جمهور وقت ایران که معتقد بود ارتش ایران باید عقب نشینی کند تا مذاکرات صلح آغاز شود، هیچ سلاح و مهماتی در اختیار کماندوها قرار نگرفت و سرانجام با وجود مقاومت های بسیار کماندوهای نیروی دریایی ارتش و پس از انهدام صدها تانک و تار و مار کردن لشکر عراق، محمدعلی صفا در چهارم آبان ۱۳۵۹ بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به ناحیه پیشانی، پا و پهلو به درجه رفیع شهادت نایل آمد. نامه تسلیتی از طرف پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای خانواده صفا ارسال شد که در آن نامه اعلام کرده بودند بخاطر شهادت محمدعلی صفا مدت سه روز پرچم این پایگاه نیمه افراشته بوده است. این پایگاه همچنین مجسمه ای از او ساخت و پایگاهی به نام پایگاه شکارچی تانک محمد علی صفا در انگلستان بنا گردید/ بر گرفته از کتاب شکارچی تانک، نویسنده اکرم صدیقی کلاته، تصویرسازی محمود منصورخانی، نشر شاهد. یاد و خاطره تمام شهدا، از جمله برادر شهیدتان را گرامی میدارم و علوّ درجات را برایشان از درگاه خداوند آرزو میکنم، روحشان قرین نور و آرامش، انشاالله که قدرشناس ایثار این شهیدان باشیم و از خون آنان پاسداری کنیم.
ریا و اخلاص و دیدگاه: وقتی به مردم نگاه میکنیم، این را به خودمان یادآوری کنیم: اینها هم بندگانِ خدا هستند؛ مثل من، محتاجِ خدا هستند. این جمله، مردم را از رقیب به برادر تبدیل میکند. وقتی به کسی به چشمِ بنده خدا نگاه میکنیم، دیگر از نگاهش نمیترسیم؛ بلکه با او مهربان میشویم. ترس از مردم، محصولِ نگاهِ مخلوق محورانه به آنهاست؛ نگاهِ خدا محور به مردم، ترس را میبرد.
نمازِ با حضور قلب: نماز، بزرگترین آموزش توجه است. در هر نماز، پیش از تکبیر، فقط دو ثانیه سکوت کنیم و بگوییم: خدایا، حالا فقط تو و من هستیم. و در الحمد، به معنای (تنها تو را میپرستیم) توجه کنیم، این یعنی تنها نظرِ تو را میخواهم. و در تشهد، شهادت به یگانگی او را با دل بگوییم، نه فقط با زبان. حالا اگر ذهنمان در نماز به مردم چرخید، نترسیم و نومیدانه عبادت را نشکنیم؛ فقط در دل بگوییم: خدایا، قصدِ من رضای توست، و ذهن خود را بازگردانیم. این بازگشت، خودِ اخلاص است.
محاسبه ملایم شب: هر شب، سه پرسش آرام از خودمان داشته باشیم:
۱- امروز در کدام لحظه، دلِ من با خدا بود؟ (آن را شکر کنیم)
۲- در کدام لحظه، دلِ من به مخلوق چرخید؟ (خودمان را ببخشیم و تصمیم بگیریم)
۳- فردا یک قدمِ کوچکم برای پُربودن از او چیست؟
یعنی محاسبه را با مهربانی انجام بدهیم، نه با بازجویی. هدف، خشم از خودمان نیست؛ آگاهی و بازگشت است.
این تمرینها را کم و با آرامش انجام بدهیم که سنگین نشود. اگر روزی یکی از اینها را انجام ندادیم، خودمان را سرزنش نکنیم؛ فقط فردا ادامه بدهیم. مقصود، فتح یکشبه نیست؛ استمرارِ حرکت دل بسوی اوست.
و سخنِ آخر اینکه: وقتی این تمرینها را انجام میدهیم، کم کم متوجه میشویم که نیازمان به دیده شدنِ مردم دارد کم میشود؛ نه به این دلیل که خودمان را از مردم پنهان کرده ایم، بلکه به این دلیل که سیراب شده ایم از دیده شدنِ توسط خدا، و کسیکه از چشمه سیراب شد، دیگر به قطرات در چشمِ دیگران حریص نیست.