بی تو دلمان خیر ندیده است بیا
در لاکِ گناه خود خزیده است بیا
هم بارشِ اشکهایمان بیحد است
هم کارد به استخوان رسیده است بیا
به سلیمان جهان از طرف مور سلام، سلام مولاجانم، امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف.
بوداسپ در اوگان استان:
دو مجسمه بودا در بامیان افغانستان، و در ۲۳۰ کیلومتری شمال غرب کابل قرار دارند، بامیان یک درّه بطول ۳۰ کیلومتر است، که توسط دو رشته کوه هندو کش و بابا، از شمال و جنوب به فاصله چهار و نیم کیلومتر احاطه شده. بامیان و محل این مجسمه ها یک گذرگاه طبیعی بوده، که روی جاده ابریشم قرار داشته، و از موقعیت قابل توجهی برخوردار است. دو مجسمه بزرگ یکی مردی به بلندی ۵۵ متر بنام صلصال، و دیگری زنی ۳۷ متری بنام شمامه، در قلب کوه ها کنده کاری شده اند، و قدمت آنها به قرن ۲ تا ۶ میلادی میرسد. شمامه حدود قرن سوم، سلسال در قرن چهارم یا قرن پنجم ساخته شده اند. وجود این مجسمه ها در این شهر دلیل بر این است که اینجا یکی از مهمترین مراکز دینی بودا بوده، و راهبان و زوار زیادی در این شهر بودند و رفت و آمد داشتند. در کنار مجسمه ها و در دل کوهها تعداد زیادی غار وجود دارد، که هر کدام نیایشگاه یا محل اقامت راهبان و زوار بوده اند. بارها و بارها در متون چینی از این دو مجسمه یاد شده، و آنجا را درّه خدایان مینامند، و توصیف این مجسمه ها آورده شده، که از طلا پوشیده، و سنگ های قیمتی بجای چشم بکار رفته است. این مجسمه ها و آثار نقاشی دیوار های غارها یکی از زیباترین هنرهاست، که بنام هنر گندهارا می باشد. این دو مجسمه از جنگ های داخلی افغانستان صدمه دیدند، سرانجام در روز نهم مارس سال ۲۰۰۱ میلادی، بعد از برگزاری نماز جمعه، نیرو های طالبان خبیث به روی مجسمه های بودا آتش گشودند. آنها دو شبانه روز به این کار ادامه دادند، تا در شامگاه ۱۱ مارس، از صلصال و شهمامه ۱۶۰۰ ساله، تنها دو حفره به ارتفاع ۵۳ و ۳۵ متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند. در کتیبه های سلسله هخامنشیان گندهار یکی از استان های تاریخی ایران بوده است، و بنا بگفته ای این مجسمه ها و هنر گندهارا آثار ایرانی است، (گندهار یا قندهار) در جغرافیای تاریخی ایران، یک استان تاریخی ایران بوده، تا اینکه در پایان حکومت صفویه با ترفند استعمار بریتانیا از ایران جدا گردید، مراجعه شود به داستان مأمور اصفهان در قندهار. در واقع این مجسمه بوداسپ شاهنامه فردوسی می باشد، و مهاجرت ایرانیان از بامیان تاریخی ایران، به بامیان افغانستان کنونی، حدود اوایل میلادی صورت پذیرفته، و دین و نیایش و هنر خود را به آنجا بردند، زیرا در آنجا سابقه ای کهنتر، که تحلیل بر توانایی اجرای چنین کاری باشد وجود ندارد. جوانان باهوش ایران براحتی و چشم و گوش بسته تسلیم دروغ های تاریخی نشوید، و بوداسپ خود را بنام بودا واگذار نکنید، خوب تحقیق و تحلیل نمایید، و تاریخ شیرین کشور خود را از دروغ های تاریخی و دزدان تاریخ پاک نمایید.
توجه: چند جای کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، تألیف میر غلام محمد غبار، از قول و یا سخنرانی مردمان دو سه قرن اخیر آن کشور، اوگان استان و اوغانستان نوشته شده است.
جالب: امروزه مردم بامیان مسلمان شیعه فارسی زبان هستند، و به آنها هزاره میگویند، در زمان طالبان به هزاره ها ستم زیادی شد، و خیلی از آنها کشته و آواره شدند. هزاره ها علاقه زیادی به ایران کنونی دارند. بخشی از افراد طالبانی که به این ملت ظلم کردند، از میان پشتونها بودند، پشتونها ایرانی هایی هستند، که در اواخر حکومت صفویه، بتحریک استعمار بریتانیا، خود را از تاریخ ایران جدا کردند، و سرانجام در یک شورش قومی، توانستند اصفهان پایتخت را اشغال نمایند. امروزه در ادامه سیاست های استعمار، میخواهند ملت های کشور افغانستان کنونی، مانند، پشتونها، هزاره و تاجیک را رو در روی هم قرار دهند. وظیفه جوانان با هوش ایرانی است، که با دور انداختن تاریخ های دروغی و رفتن بسوی واقعیت های تاریخی، آگاهی های لازم را به ملتها برسانند، تا در نهایت از فاجعه های انسانی و تمدنی، در قاره کهن و بویژه سرزمین های تاریخی ایران جلوگیری شود.

عکس دو مجسمه بودا قبل از نابودی، و عکس صحنه بتوپ بستن آن توسط طالبان، دشمنان تاریخ ایران فهمیده بودند، که ایرانی ها متوجه شده اند اینها آثار تاریخی ایران هستند، بدست طالبان این اثر های مهم را بطور کامل نابود کردند.
کشف های جدید: حفاری هایی در معبد شاهی و بعضی معابد دیگر و همچنین شهر شاهی که در غرب سلسال (سرخ قول فعلی) قراردارد، انجام شده، که نتایج بسیارعالی خصوصاً از دوره اسلامی به دست آمده است. بقایای کارخانه های شیشه سازی و سفال سازی با سامانه های پیشرفته پدید آمده، که نشانه هایی از پیشه وری آن زمان را دارد. فعلاً شهر شاهی در وضعیت خوبی نیست، تعداد زیادی از مغاره نشینان بامیان که توسط دفتر یونسکو به این منطقه کوچانده شده اند، در این منطقه سکنی گزیده و بعضاً در مغاره ها بسر می برند. البته زمانی که یونسکو مردم را به این منطقه کوچانده بود، شهر شاهی کشف نشده بود، و سرخ قول از اهمیت زیادی برخوردار نبود. متأسفانه فعلا بعضی از مغاره های شهر شاهی بخاطر استفاده شان بعنوان مسکونی تخریب شده اند. بعد از سال ۲۰۰۳، در جنوب شرقی شمامه، آثار بسیار ارزشمندی کشف شده، که میتوان به یافتن ۲۰ مجسمه بسیار نفیس و ارزنده اشاره کرد، که تماما از دوران بودائی هاست. این مجسمه ها همه از گل ساخته شده اند، که با روکشی سرخ رنگ مزین شده اند، نشانه هایی وجود دارد که بعضی از آنان روکشی طلایی داشته اند. در حال حاضر بعضی از این مجسمه ها در صندوق های مخصوص نگهداری میشوند. مجسمه ها و آثار بدست آمده، بخوبی نمایندگی از هنر اصیل تاریخی بامیان میکنند. همچنین آنان نشان دهنده غنای فرهنگی و اقتصادی بامیان اند، و ثابت میکنند که درآمد های اقتصادی بامیان، تنها از گرفتن نذریه های زائران بودائی بدست نمی آمد. ساختن دوازده هزار مغاره منقش به پیشرفته ترین نقاشی های زمان و جواهرات گرانبها، کاری است که نمیتوان از منابع یاد شده انتظار داشت. بلکه بامیان خود مرکز تمدنی عظیم با سامانه های اقتصادی پویا و فعال و صنعتگران متبحر بوده است. تولید انواع و اقسام جنگ افزار های پیشرفته و سایر وسایلی که مورد نیاز جنگ است، از جمله هنر های مردم بامیان بوده، همچنین مرکز پرورش اسب های جنگی مرغوب هم بوده است. کشف آثار بقایای کارگاه های ذوب آهن ثابت میکند، که بامیانی ها در صنعت ذوب آهن از همسایگانشان به مراتب جلوتر بوده اند. در دست داشتن صنعت ذوب آهن باعث شده بود، که آنان بتوانند سامانه آلات جنگی پیشرفته ای داشته باشند، و بدین ترتیب قدرت نظامی آنان نیز نسبت به سایرین فزونی یابد. همچنین هشت استوپا stupa در معبد شرقی کشف گردید، استوپا از بهترین و باشکوه ترین بنا های بودائی است، که براساس پندار های سمبولیستیک، بیانگر قسمتی از بیانات و نظریات و یا قسمتی از بدن خود بودا، و قسمتی از اموال شخص بودای بزرگ است. مهم تر از همه کشف یک مجسمه بودای خوابیده به طول ۱۹ متر در ساحه معبد شرقی است، گرچه بیش از هشتاد و پنج درصد این مجسمه تخریب شده، اما هنوز قسمت هایی از دست راست و شانه و گردن آن باقی مانده است. سر این مجسمه کاملاً ویران شده، لیکن بالشی که سر بر آن تکیه داشته، کاملاً سالم است. قدمت این تندیس احتمالاً به قرن سه میلادی میرسد. سکه هایی که از اطراف آن کشف شده است نیز این احتمال را تقویت میکند. در اینصورت، قدمت این مجسمه بیشتر از بوداهای ایستاده است. احتمالاً زیورآلات و جواهرات این مجسمه در زمان یعقوب بن لیث صفاری و قدرت مسلمانان، ابتدا ربوده شده و سپس مجسمه مورد سنگباران قرار گرفته است. فراوانی سنگ های اطراف مجسمه، و همچنین جای خالی سنگ های استوپا و بنا های اطراف مجسمه، این را ثابت میکند. براساس روایت زایر چینی هوان سانگ، یک بودای خوابیده دیگر در قسمت غربی معبد شرقی واقع است، یعنی در جنوب شرق شمامه، و گمان میرود درست زیر خانه های قریه داوودی قرار داشته باشد. همچنین روایت دیگری حاکی از آن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قرار دارد، که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد، روایت سوم میگوید که این بودای خوابیده در نزدیکی شهرغلغله است، بیشتر متخصصین ژاپنی بر این باورند. هوان سانگ میگوید، در شمال شرق شهر سلطنتی، یعنی در جنوب شرقی شمامه، یک مجسمه بودا بصورت خوابیده موجود است، که ۳۳۰ متر طول دارد، از گل ساخته شده و مزین به طلا و جواهرات است. رییس اطلاعات فرهنگ ولایت بامیان هشدار داد: در صورتی که مقامات بلند پایه دولت و نهاد های مسئول دولتی و بینالمللی بیشتر از این بی توجهی کنند، نه تنها آثار باستانی بامیان از بین خواهد رفت، بلکه ارزش های تاریخی افغانستان و منطقه در مخاطره قرار خواهد گرفت.
هرگز با موی خیس نخوابید!
خوابیدن با موی خیس، باعث افزایش رطوبت در ناحیه سر میشود و بیماریهای رطوبتی در ناحیه سر مانند ضعیف شدن حافظه، نزله، ذکام و حواسپرتی را افزایش داده و میتواند سبب سردرد گردد. بالشها نیز میتوانند قارچهای تشدید کننده آسم یا حساسیت را در خود جا دهند، که این میکروارگانیسمها در محیطهای مرطوب به خوبی عمل میکنند، الهی همیشه تندرست و مانا باشید.
راه وصول به اوج محبت و معرفت: گاهی زیبایی محدود و ناقص، عاشقان عشق مجازی را چنان دیوانه و اسیر میکند که حاضرند جان خویش را در راهش ببازند. حال اگر این جمال و زیبایی بینهایت شود، چه میشود؟! مگر ممکن است زیباتر و دوست داشتنی تر از خدا چیزی باشد؟ اگر زیباییاش را نشناختهایم کوتاهی از ماست. یکی از برکات وجود مقدس امامان این است که جمال و جلال الهی را در آیینهای محدود به ما نشان میدهند تا بفهمیم؛ وگرنه آن جلال و جمال بینهایت الهی برای ما قابل درک و شناخت نیست. وقتی میشنویم که وجود مقدس امامان ، گذشت و سخاوت، جود و احسان، و لطف و رأفت را به همه ی مردم از دوست و دشمن ارزانی داشتهاند، دلهایمان پَر میزند. ما تمام صفات جمال و جلال الهی را از همین جلوههای محدود درک میکنیم. اهل بیت آینههای محدود کوچکی هستند که جمال و جلال بینهایت الهی را در حدّ درک و شناخت ما مجسّم میکنند. آری، وجود اهل بیت تجلّیگاه تمام اسما و اوصاف الهی و بهترین ورودگاه و جایگاه معرفت خداست؛ ورودگاه و مجرایی مطمئن که میتواند خداجویان را از میانبرترین راه و در کوتاهترین زمان به خداوند برساند: من اراد الله بَدَءَ بِکُمْ (قسمتی از زیارت جامعه) هرکه خداشناسی و خداپرستی را اراده کند، از شما آغاز میکند. نهایت لطف خداوندگار را حق بندگانش ببین که عزیزترین بندگانش را برای امثال ما که معرفتمان ضعیف است، آفریده تا جمال و جلال الهی را در معرض درک و شناخت ما قرار دهد تا بتوانیم به این وسیله، راهی به سوی جمال و جلال مطلق او بیابیم. هدف از وجود امام زمان و آبای (اجداد) گرامیاش این بوده است که من و شما با خدا آشنا شویم.
بنابراین، هر چه با تمسّک به گفتار و رفتار اهل بیت در مسیر معرفت و عبودیت خداوند متعال پیش برویم، به اهداف حضرت نزدیک تر شده و قلب مطهر او را شادتر ساخته ایم؛ چرا که حضرت ، بالاترین عاشق خداست که بیشتر از هر چیز رضایت خدا را میخواهد و رضایت خدا هم در این است که بندگانش هرچه بیشتر با او آشناتر و به او نزدیک تر شوند.
مبعوث شدگانی از بنی اسمـاعیل، که خداوند قرار است آنها را در منظر نگاه عالم بکشاند و همه جهان، از هر نژاد و زبانی، این مردم مبعوث شده را در صـدر اخبار دنیا ببیننـد و بـا خـود بیاندیـشند که: ایران با کدام نیرو با صاحبان زر و زور و تزویر درافتاده است؟ به پشت گرمی چه کسی، در برابر بنی اسرائیل با سـابقه چند هزارسال ظلم و فساد، چشم در چشم شده است و پنجـه افکنـده است... شاید باید به خدای ایران، به خدای محور مقاومت در مقابل ظالم، ایمان آورد! شاید نباید از قوم یهودا کـه فرعون را رو سفید کرده است ترسید!... باید اراده ها را قوی کرد، نگاه را سمت آسمان دوخت و دل را به خدا
سپرد و آستین باال زد و به جنگ با شیطان رفت...
آری ما مبعوث شده ایم، تا مردم دنیا را با هر زبان و نژادی از حقیقت هستی آگاه سازیم. باید دنیـا را در مسیـر بندگی خداوند و مقابله با شیاطین جن و انس الگو باشیم. باید بـه دنیـا نشان دهیم که دنیا میراث مستضعف خداوند بر زمین است.
پیامبر اکرم فرمود: بشمار شش حادثه را، که پیش از ساعت واقع میشود، مردن جمع کثیری، بعد از آن فتح بیت المقدس، بعد از آن دو مرگی که واقع میشود و میگیرد شما را مانند بیماری ای که در گوسفندان میافتد و فورا آنها را میکشد، پس از آن زیاد شدن مال تا اندازه ای که به هر مردی صد دینار طلا داده شود پس تمام روز را خشمناکست، پس وقوع فتنه ای که باقی نماند خانه ای از عرب الّا آنکه آن فتنه در آن داخل شود، پس از آن صلح و سازشی که در میان شما و بنی الاصفر (یعنی رومیها و غربیها) واقع میشود، پس حیله میکنند و فریب میدهند شما را و میآیند به طرف شما، عدّه آنها در زیر هشتاد پرچم که در زیر هر پرچمی دوازده هزار باشند/ نوائب الدهور
گیلان و قلعه رودخان: حتی از دیدن عکس روستای قلعه رودخان از توابع بخش مرکزی شهرستان فومن در استان گیلان هم لذت میبرید و دلتان تازه میشود تا چه رسد به اینکه آنجا باشید و در هوای خنک و مطبوعش نفس عمیق بکشید و صدای هوش گیاهان به گوشتان برسد و بوی سبزه مرطوب جنگل را حس کنید و به آواز پرندگان گوش کنید که در اعماق آن سبزی یکدست میخوانند.
طوری نمیشود، هیچکس نمیفهمد، فقط چند لحظه موتور خیالپردازیتان را روشن کنید و خودتان را به من بسپرید تا پیشنهادم را برای شما توصیف کنم. آمادهاید؟
امروز صبح شما از طرف فومن راه افتادهاید و از روستای حیدرکلات گذشتهاید، در پارک جنگلی قلعهرودخان هستید و از روی پل چوبی رودخانه رد شدهاید و آن ترس عمیق و خواستنی از جریان تند آب خنک رودخانه زیر پایتان را تجربه کردهاید. 
از همین جا، همین سنگفرش زیر پایتان، دالان بهشت آغاز میشود؛ دالانی سبز که سرشاخههای درهمپیچیده درختان، آن را برای شما آذین بستهاند. بگذارید آن سبز دلاویز چشمهایتان را بنوازد، بگذارید ریههایتان از نفس گیاهان انباشه شود و قدم تند کنید تا به پلههای قلعه رودخان، باشکوهترین دژ نظامی استان گیلان، برسید. پلهها زیادند و شاید هم به همین دلیل به آن قلعه هزار پله گفتهاند، اما مطمئن باشید طبیعت اطراف و قلعه عظیم و خزهبسته بالای تپه، چنان افسونتان میکند که مثل مسخشدهها، پلهها را با سرعت بالا میروید و خستگی را از یاد میبرید.
خب، حالا خیالپردازی را تمام کنید و تنها به یک پرسش من پاسخ دهید؛ چرا وقتی از نعمت زنده بودن برخوردارید و خبر دارید این همه زیبایی در جایی از کشور، انتظارتان را میکشد، در خانه نشستهاید و ترجیح میدهید در رویا سیر کنید؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!
چه میخواهد دلم اینک؟
دلم یک باغ پر نارنج میخواهد،
دلم آرامش ترد و لطیفِ صبح شالیزار،
دلم صبحی، سلامی، بوسهای،
عشقی، نسیمی، عطرِ لبخندی...
برای من، برای تو، برای ما،
نوای دلکش سنتور و نی را،
از مسیری دورتر را آرزو دارد،
دلم شعری سراسر دوستتدارم،
دلم دشتی پر از آویشن و، گل پونه میخواهد...
لحظات زندگیتون همراه تندرستی و شادکامی.
نظر نیوتن در مورد ماهیت الوهیت و رد تثلیث
نیوتن چگونه رویکرد علمی خود را در مطالعات دینی اش به کار گرفت؟ یک نمونه بارز از مطالعات او در مورد ماهیت خدا بوده که او بر اساس متون مقدس ترکیب شده با آموزههای کاتبان اولیه کلیسای مسیحی آن را انجام داده بود. نیوتن دو نقص عمده در آموزه مسیحی تثلیث دید: نخست آن که از سوی متون مقدس پشتیبانی نشده بود و دوم آن که غیرمنطقی بود. نیوتن از بخشهای مختلف کتاب مقدس استفاده کرد تا نشان دهد که آموزه تثلیث نادرست است و در عوض کتاب مقدس تعلیم میدهد که پدر، پسر و روح القدس بعنوان سه عضو الوهیت موجوداتی مجزا و متمایز هستند. نیوتن بطور خاص اشاره کرده بود که با استدلال آتاناسیان که اولین اعتقادی بود که در آن برابری سه عنصر تثلیث به صراحت بیان شده بود موافق نیست. اکنون از سوی اکثر محققن پذیرفته شده که آتاناسیوس الهی دان مسیحی نویسنده آن باور نبوده و نگارش اعتقادنامه آتاناسیان به احتمال زیاد به اواخر قرن پنجم یا حتی اوایل قرن ششم پس از میلاد مسیح دست کم صد سال پس از آتاناسیوس باز میگردد. در بخشی از متن اعتقادنامه آتاناسیان آمده است: هر کس نجات یابد قبل از همه چیز لازم است که ایمان کاتولیک داشته باشد. ایمانی که جز آن که هر کس را پاک و بی آلایش نگاه دارد بدون شک برای همیشه هلاک خواهد شد آنها سه ابدی نیستند بلکه یک جاودانه هستند. پس یک پدر وجود دارد، نه سه پدر. یک پسر، نه سه پسر. یک روح القدس، نه سه روح القدس و در این تثلیث هیچ کدام مافوق یا بعد از دیگری نیست هیچ کدام بزرگتر یا کوچکتر از دیگری نیست بلکه کل سه شخص با هم ابدی هستند و با هم برابرند. بنابراین، آن که نجات خواهد یافت باید به تثلیث فکر کند. برای نیوتن این استدلال منطقی و قابل پذیرش نبود. او درباره آن نوشته بود:کسانی که قادر هستند بگذار آن را خوب درک کنند. به سهم خودم نمیتوانم هیچ کدام درک کنم. نیوتن در مکاشفات یوحنا فصل پنجم بند هفتم را رد میکند جایی که آمده است: زیرا سه نفر هستند که در آسمان گواهی میدهند پدر، کلام، و روح القدس و این سه یکی هستند... نیوتن نشان داد که کلمات در آسمان، پدر، کلمه، و روح القدس؛ و این سه یکی هستند. در نسخههای خطی اصلی یونانی وجود ندارد. او نوشت که این عبارت نه در نسخههای باستانی و نه در یونانی وجود نداشته و برای کلیساهای اولیه کاملا ناشناخته بوده است. نیوتن بر اساس متون اولیه کتاب مقدس به این نتیجه رسید که فصل پنجم بند هفتم بعدا افزوده شده و در این باره نوشت: این ارتداد با تباه کردن حقیقت در مورد رابطه پسر با پدر در برابر قرار دادن آنها آغاز شد. اشتباه است اینکه میگویند: مسئول اصلی ایجاد تردید در مورد افکار مذهبی نیوتن ویلیام ویستون جانشین نیوتن به عنوان استاد ریاضیات در دانشگاه کمبریج بود که نقشی کلیدی در محبوبیت ایدههای نیوتن ایفا کرد... البته اندکی پس از مرگ نیوتن ویستون گزارش کوتاهی از اعتقادات مذهبی خصوصی نیتوتن متنتشر کرد و اظهار داشت که نیوتن مخالف ایده باور به تثلیث بوده است. به گفته ویستون، نیوتن معتقد بود که این دکترین ساختگی وحشتناکی است که در قرن چهارم ابداع شد و آتاناسیوس اسقف بزرگ اسکندریه آن بدعت از دید نیوتن شرورانه را مطرح کرد و معمار فساد مسیحیت شد. واقعیت این است که طبق اسناد موجود، اسحاق نیوتن مدتی به تحقیق در مورد ادیان پرداخت و اسلام را کاملترین دین معرفی کرد و اعلام کرد که اروپا باید بطرف اسلام برود، و مخالفت نیوتن با خرافات و کفریات کلیسا از همینجا شروع شد ولی طولانی نکشید که نیوتن به طرز مشکوکی ترور گردید.
این جمله به معنای نفی مسئولیت انسان نیست؛ بلکه یادآوری میکند که توان، فرصت و توفیق عمل نیز نعمت خداوند است.
- در گفتگو، واقعاً گوش بدهیم و سخن خود را تحمیل نکنیم.
- اگر اشتباه کردیم، بدون توجیه عذرخواهی کنیم.
- موفقیت دیگران را صادقانه تحسین کنیم.
- کاری را انجام بدهیم که دشوار است اما اعتبار اجتماعی ندارد.
- در بحثی که پیروزی در آن ضروری نیست، از جدال صرفنظر کنیم.
نیایش: پروردگارا، مرا از شرّ نفس، خودپسندی و دوستداشتنِ ستایش مردم حفظ کن.
آنچه را برای تو انجام میدهم، از آلودگیِ نفس پاک گردان.
و ذکر کوتاه: لا حول و لا قوّة إلا بالله
این ذکر را نه به شکل مکانیکی، بلکه با توجه به معنایش بگویم:
هیچ توان و نیروی مستقلی از خود ندارم؛ توان من وابسته به خداست.