مرتضى بر دوش احمد پا گذاشت. کعبه را از لوث بتها پاک ساخت.
چون قدم هایش به دوش مصطفى است. قامتش بالاتر از عرش خداست

علاّمه ى امینى در کتاب الغدیر منابع متعدّدى از اهل سنت را در مورد واقعه ى ذیل بیان مى دارد: زمانیکه مکه فتح شد، پیامبر صلى الله علیه و آله در خانه ى کعبه اقدام به شکستن بتها نمود، قسمتى از بت هاى نصب شده داخل کعبه و بیرون آن به وسیله ى امام على علیه السلام سرنگون شد. پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: اى على! بنشین تا من بر دوش تو قرار گیرم و بت هاى بالاى کعبه را سرنگون کنم. على علیه السلام در حالى که کنار دیوار کعبه قرار گرفته بود، پیامبر صلى الله علیه و آله را بر دوش گرفت، ولى احساس سنگینى نمود، پیامبر صلى الله علیه و آله از وضع على علیه السلام آگاه شد، دستور داد تا على بر دوش حضرتش قرار گیرد ؛ على علیه السلام بر دوش پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت و بت بزرگ قریش را که از مس بود، بر زمین افکند آنگاه به انداختن دیگر بتها پرداخت. در این جریان تاریخى نکته اى ظریف و بسیار ارزشمند وجود دارد: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن موقع سى و یک سال سن مبارکشان بود و رسول خدا صلى الله علیه و آله شصت و یک سال ؛ همچنین حضرت امیر در تمام میادینِ نبرد قهرمان قهرمانان بود و هیچ کس به مصاف آن حضرت علیه السلام نمى آمد مگر این که تنها با یک ضربت سقط میشد ؛ اکنون این سؤال ظریف اینجا مطرح میشه: چرا امیرالمؤمنین علیه السلام آنگاه که رسول خدا صلى الله علیه و آله بر دوش او پاى مبارک را گذاشت، احساس ضعف نمود ؛ در حالى که هم از لحاظ جُثّه از رسول خدا صلى الله علیه و آله قوى تر بود البته در ظاهر، و هم سى سال از آن حضرت صلى الله علیه و آله جوان تر؟ سرّ این مطلب چیست؟
جواب: مولا على علیه السلام همان کَننده ى درب سنگى بسیار بزرگ خیبر است که طبق نقل مشهور تاریخ، آن حضرت علیه السلام با یک دست آن درب سنگى بزرگ را از پاشنه درآورد و به کنارى افکند ؛ اما در این واقعه خداوند متعال مى خواهد یک بار دیگر مقام و عظمت امیرالمؤمنین علیه السلام را به جهانیان نشان دهد، لذا همان خدایى که در هنگام فتح خیبر قدرت مافوق بشرى را در بازوى امیرالمؤمنین علیه السلام افکند تا با یک دست آن درب سنگى را بِکَند و عظمت آن حضرت علیه السلام براى مردم آشکار گردد ؛ همچنین خداوند متعال ضعف در بدن امیرالمؤمنین علیه السلام افکند تا على علیه السلام بر دوش برترین و شریف ترین مخلوق خویش بالا رود تا همه ى عالمیان بفهمند که امیرالمؤمنین علیه السلام آنچنان مقامى دارد که رسول خدا صلى الله علیه و آله به او اجازه فرمود بر دوش مبارکشان گام بگذارد و بت هاى بالاى کعبه را سرنگون سازد. آرى ؛ امیرالمومنین علیه السلام کسى است که گام هاى مبارکش بر دوش برترین مخلوق خدا قرار گرفته است ؛ بنابراین قامت مبارک آن حضرت علیه السلام از عرش الهى نیز فراتر رفته است: مرتضى بر دوش احمد پا گذاشت. کعبه را از لوث بتها پاک ساخت. چون قدم هایش به دوش مصطفى است. قامتش بالاتر از عرش خداست. در کلّ عالم چه کسى جرأت دارد و اصلاً لیاقت دارد که پاهایش را بر دوش رسول خدا صلى الله علیه و آله بگذارد؟ آیا جبرائیل امین علیه السلام - با آن مقام عظیمش - این لیاقت را دارد؟ به عظمت رسول خدا صلى الله علیه و آله قسم، خیر! فقط وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام لیاقت دارد که بر دوش مبارک حبیب خدا و نور خدا و برترین مخلوق وى و اشرف مخلوقات صلى الله علیه و آله قدم بگذارد. تا همچنان علی بماند. آرى، این است مقام مولانا امیرالمؤمنین علی علیه السلام. کتاب الغدیر.
مرحوم اسماعیل دولابی : آهنگرها یک گیره دارند و وقتی می خواهند روی یک تکه کار کنند ، آنرا در گیره میگذارد. خدا هم همینطور است. اگر بخواهد روی کسی کار بکند ، او را در گیره مشکلات می گذارد و بعد روی او کار می کند. گرفتاری ها نشانه عشق خداوند است.
در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می گیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می دهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت و گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش می توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشورمون برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند.
افکار مثبت: قدرت ورودی مناسب به ذهنه.
اگه میخوای این زندگی رو تجربه کنی، باید خوراک خوب به ذهنت بدی.
فکر کن هفت روز هفته، ۲۴ساعته اخبار منفی بشنوی…گزارش بلا، رسوایی، سوءاستفاده از قدرت، تهدیدای امنیتی… حوادث و سوانح تلخ در نشریات و رسانه ها... آره! میخوایم بدونیم چه خبره ولی هی تو ذهنمونم تایید میکنیم دنیا جای بدیه …اینکه بدیا بیشتر از خوبیاست … یا ریسک کردن خیلی خطرناکه و ما باید تو نقطه امنمون بمونیم و مخفی بشیم و بخاطر زندگی ضعیف یا متوسطمون خدا رو شکر کنیم.
خب با این اوصاف که هر روز و شب داریم میبینیم دنیا چقدر بده، آیا خداییش اینطوری زندگی سخت نمیشه؟
حالا تصور کن هر شب درباره آدمای موفق، کسی که موفقیت رو کلید زده و زندگیشو خیلی خوب تغییر داده ببینی و بشنوی…
با شنیدن پیشرفتشون طبیعیه توام متوجه میشی مجبور نیستی محدود فکر کنی مگه اینکه خودت بخوای… کنار عزیزانت و خانواده با آرامش روزتو شروع کن… توی گوشی و کامپیوتر تصاویر طبیعت زیبا و کسانی رو بذار که هر وقت بهش نگاه میکنی قدرت خدا و زیبایی رو ببینی و آرامش بگیری. یهو تصمیم بگیر با دلت سفر کن به نجف و کربلا.
چه حسی بهت میده؟ امیدوار باش و باور داشته باش که رویاهات دور از ذهن نیست؟
بدن انسان از هفت کالبد تشکیل شده. شاید این جمله در ابتدا به نظر عجیب بیاد، اما با تمرین و احساس کالبدها، میتوانید حقیقت آنها را درک کنید.
شناخت این هفت کالبد میتواند به ما کمک کند تا در مسیر رشد فردی و معنوی قدم برداریم. با درک و هماهنگی بین این لایهها، میشه به آرامش درونی، آگاهی برتر و تکامل روحی رسید.
انسان موجودی بینظیره. او تنها از یک بعد و یک بدن تشکیل نمیشه، بنابراین تنها حواس پنجگانه را هم ندارد. انسان دارای یک طبیعت درونی و احساسات بالا است. زمانی که با قلب خود چیزی را احساس میکنید، این احساس فراتر از حواس پنجگانه است، و یا زمانی که به موضوعی فکر میکنید و از حواس فیزیکی استفاده نمیکنید.
هر یک از این کالبدها با یکی از چاکراهای بدن در ارتباط است و اطلاعات خود را از طریق چاکرا دریافت میکند و انرژی خود را از طریق آن به محیط اطراف منتقل میکند.
بسیاری از اعمال و رفتارهای ما تحت کنترل این کالبدها قرار دارد که به طور ناخودآگاه در زندگی روزمره ما ظاهر میشوند. با شناخت این کالبدها و تأثیرات آنها، میتوانیم رفتار خود را کنترل کنیم و از طریق آن، بهتر خود را بشناسیم.
این کالبدها در واقع ارتعاشاتی از انرژی هستند که با فرکانسهای مختلف ظاهر میشوند و هر یک از این فرکانسها میتواند رنگی خاص را ایجاد کند که مجموعه این رنگها با یکدیگر رنگ زمینه هاله اطراف شخص را تشکیل میدهد. هر تغییر احساسی یا افکاری در افراد باعث تغییر رنگ در هاله میشود.
این ارتعاشات باعث ایجاد امواج خاصی در اطراف فرد میشود و یکی از دلایل جذب یا دفع افراد همین امر است. آیا تا به حال تجربه کردهاید که یک فرد در اولین دیدار بسیار دلنشین به نظر میرسد یا برعکس، با دیدن شخصی انزجار و نفرت از آن فرد پیدا میکنید؟ این موضوع به انرژی موجود در افراد وابسته است. در ادامه، به توضیح مختصر این هفت کالبد میپردازیم:
1. کالبد فیزیکی (Physical Body)
این کالبد همان بدن مادی ماست که شامل اعضا، بافتها، استخوانها و اندامهای بدن میشود. این بخش از وجود ما توسط قوانین فیزیکی کنترل شده و از طریق غذا، آب و هوا زنده میماند.
2. کالبد اختری (Astral Body)
این کالبد به دنیای احساسات و هیجانات تعلق دارد. بسیاری از تجربههای ما، مانند رویاها، شهود و احساسات شدید، از طریق این لایه رخ میدهد. سفر روح و تجربههای خارج از بدن از طریق این کالبد اتفاق میافتد که از نیمکره راست مغز ما هدایت میشه.
3. کالبد ذهنی (Mental Body)
این کالبد مربوط به تفکر، استدلال و منطق است. تمام افکار، ایدهها، و باورهای ما در این لایه جای دارند. پاکسازی ذهن و کنترل افکار منفی در این سطح میتواند تأثیر مثبتی بر سایر کالبدها داشته باشد.
سفر روح و تجربههای خارج از بدن از طریق این کالبد هم اتفاق میافتد که از نیمکره چپ مغز ما هدایت میشه.
4. کالبد علّی یا سببی (Causal Body)
این لایه به کارما، علت و معلول، و تأثیرات اعمال انسان مربوط میشود. گفته میشود که اطلاعات مربوط به زندگیهای گذشته و مسیر روحی فرد در این لایه ذخیره میشود.
5. کالبد روحی (Buddhic Body)
این کالبد نشاندهندهٔ آگاهی برتر، عشق الهی و یگانگی با هستی است. در این سطح، فرد احساس همدلی و عشق بدون قید و شرط را تجربه میکند.
6. کالبد کهربایی یا آتمیک (Atmic Body)
این کالبد مرتبط با حقیقت مطلق و آگاهی الهی است. در این سطح، فرد به شناخت عمیق از خود و حقیقت وجودیاش میرسد و حس جدایی از بین میرود.
7. کالبد الهی (Divine Body)
این لطیفترین و متعالیترین سطح وجود انسان است. این لایه نمایانگر یگانگی با خداوند و حقیقت مطلق است. در این سطح، فرد دیگر خود را جدا از هستی نمیبیند و به وحدت کامل با کائنات دست مییابد که در عرفان اسلامی بهش توحید میگن و در فرهنگ هندو به کندالینی معروف هست. اسامی متفاوت هستن ولی حقیقت یکی است با این اختلاف که اسلام کاملترین و آسانترین و سالمترین راه هست. من بصورت مطلق چیزی نمیگم و در پایان نتیجه گیری رو به خود شما واگذار میکنم. ادامه دارد...
سوالات. برای درک حقیقت متکی به قرآن و حدیث باشیم نه صوفیه. چون صوفیه مورد لعن اهل بیت (ع) هستن و اینا دام و تله ابلیس سر راه طالبان حق و حقیقت هستن. ما رو با سفسطه میپیچونن.
تجربه متافیزیک چیه؟ وقتی تجربه شد ، چجوری و تحت چه عنوانی به دیگران توضیح بدیم یا بنویسیم؟ نمیتونیم. چرا؟ چون وقتی شما درد رو تجربه نکرده باشید من هر چی از دندون دردم یا چشم دردم برات بگم شما فقط تصورات و برداشتهای ذهنی خودت رو میبینی. مگه زمانی که مجنون از عشقش میگفت مردم حرفاشو میفهمیدن؟ لغتنامه دهخدا ۶۱۵ هزار کلمه عرفی و میلیونها کلمه فنی و تخصصی و پزشکی داره که دویست هزارتاش کلمه متداول هست ولی ما ایرانیها معمولا و نهایتا فقط از حدود ششصد الی هفتصد کلمه ی اون در زندگی استفاده میکنیم. (طبق تحقیق مرحوم ابوالحسن نجفی) ولی اینا کلمات ملموس هستن و واژه ای وجود نداره که احساسهای خاص و منحصر به فرد و بدیع یا متافیزیک رو به مخاطب برسونه. حتی اگه چشم درد یا دندون درد شدید رو برای کسی که فقط سردرد خفیف رو تجربه کرده بگی. برداشتش همون سردرد کوچولوی خودشه. یعنی مفاهیم بدون کلماتی که توصیفشون کنند وجود خارجی ندارند. مثلا تا دویست سال قبل عشایر ایران در فرهنگشون واژه ای به اسم دروغ نداشتند برای همین نه در فرهنگشون و نه در فکر و رفتار و زندگیشون این واژه وجود نداشته و برای همین چون در دایره ی لغاتشون این واژه نبود حتی بلد نبودن دروغ بگن. پس بدون وجود کلمه ی مفهوم. برای توصیف مفهوم. خود مفهوم هم وجود خارجی نداره.
میدونم واژه ها برای انتقال این موضوع کمی سخته پس بیشتر توضیح میدم. در قدم اول اصل مفاهیم هستن. بعد در قدم دوم واژه و لغت برای توصیف اون مفهوم بوجود میاد تا بصورت (کد) اون مفهوم رو به مخاطب منتقل کنه. بشرطی که برای مخاطب ملموس باشه تا بفهمه. هر چیز با ضد و شبیهش کامل فهمیده میشه. تا سیاه نباشه سفید مفهوم نداره و تا بدی نباشه خوبی معنی نداره. برای همین خدا با وجود فرشتگان انسان رو آفرید که توان گناه هم داره. (تعقل و توهم) دو ابزار هستن که مثل قیچی برای ادراک فعال میشن و بعد به کمک (تضاد و تشابه) ادراک میکنند. برای همین مولا علی علیه السلام میفرماید: خدا نه (ضد داره و نه شبیه) و به همین خاطر تیزبین ترین (عقلها و وهم ها) از ادراک خدا (عاجز و قاصر) هستن و فقط وجود و قدرت و علم خدا رو از طریق مخلوقاتش قادر به شناخت و درک هستن و کسی راه خدا رو نمیشناسه مگر اینکه خدا خودش اراده کنه و راه خودشو به کسی بشناسونه. این در ابتدای نهج البلاغه هست و در قرآن هم میگه: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا. العنکبوت. ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﻛﻮﺷﻴﺪﻧﺪ ، ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻲ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ. این آیه رو مرحوم بهجت زیاد بکار میبردن.
منم صدها بار تجربیات اینجوری از همون کودکی تا حالا پیاپی داشتم و چندین بار هم... که کیفیت متفاوتی داشتن ولی هیچوقت برای کسی تعریف نمیکنم چون برداشت های اشتباه میکنن و متعاقبا قضاوت نادرست میکنند. حق هم دارند چون معمولا مخاطب تجربیات ماورائی و متافیزیک رو با تجربیات مادی و فیزیکی توی ذهن خودش آنالیز میکنه پس تقصیری نداره.
چرا خواب دیدن آدمی را می بایست تعبیر کرد ؟
این کدها ، الگوها و نمادها از کجا می آیند ؟
چرا خوابهای ما ، بطور مستقیم به ما پیام نمی دهند و به اشکال کد و نماد و الگو ، می بینیم؟
آیا اینها از جهان غیب هستند یا از مغز یا از ذهن ؟
آیا حیوانات نیز با کد و الگو و نماد ، خواب می بینند؟
لطفا مثال بیاورید .
در مورد خواب چند خط کلی مینویسم که تمام سوالاتت لابلاشه. در عالم موازی ما و خارج از دنیای فیزیکی و سه بعدی (طول. عرض. ارتفاع) که بهش ظلمات ثلاث گفته میشه. عالم مثال قرار داره که اونجا حقیقت مخلوقات بصورت حقیقی وجود داره و سایه ی اون رو ما در این دنیا بصورت مجازی می بینم. پس در خواب شکل حقیقی اشیا و افراد رو میبینیم. روح وقتی از تعلقات ضمیر آزاد میشه و به عالم مثال میره و خارج از بعد زمان و مکان وقایع آینده رو میبینه. اما زمانی که از چیزی ترسیده باشیم یا هیجان زده بشیم و یا از پرخوری نامتعادل و پریشون باشیم. در خواب ضمیر ناخودآگاه چون درگیر هست. شروع میکنه به تصویر سازی که خوابهای آشفته و بی سروته توسط ضمیر ما ساخته میشه که دروغین هست و در قرآن بهش اضغاث احلام گفته میشه. قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِینَ. یوسف. ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺎﻳﻲ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺩﺍﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ. پرندگان و ماهیهای تخم گذار خواب نمیبینند و پستانداران گوشتخوار و علفخوار و موجودات بچه زا مثل نهنگ و خفاش بله خواب میبینند. حتی مارهای بچه زا هم خواب میبینند. ولی با کیفیت متفاوت. خوابها سه دسته هستن. نفسانی که ساخته افکار خودمونه و دروغ هستن. خوابهای مبشر که بشارت موفقیت میدن. خوابهای منذر که ما رو از خطرات هشدار میدن. خوابهای منذر رو بشرطی میشه از وقوعشون جلوگیری کرد که ریشه یابی و اصلاح کنیم.
مثلا در کشوری واحد مثل مصر: فرعون اگه دست از ظلم برمیداشت نجات پیدا میکرد ولی با کودک کشی و ظلم بیشتر سعی کرد از تولد موسی(ع) جلوگیری کنه ولی با دست خودش بزرگش کرد. و نابودی خودشو با دست خودش رقم زد . و در همین مصر. عزیز مصر: وقتی عزیز مصر ریش و قیچی رو به دست امانتداری مثل یوسف(ع) سپرد در زمان بلا و قحطی خوشبخت ترین کشور بود و همه دستشون با التماس بطرف مصر دراز کردن تا کمک بگیرن و اشرفی و طلا میدادن تا گندم بگیرن زنده بمونن. بگذریم.
در عالم مثال بعضی چیزها برعکس دنیا هستن مثل خنده و گریه. پس کسی که خواب ببینه خنده میکنه تعبیرش گریه و مصیبت در بیداری هست و بلعکس. بعضی چیزها هم چندین معنی داره و علتش استعداد و بینش شخص هست مثلا کسی که کافر هست اگه خواب ببینه عبادت میکنه به مصیبت گرفتار میشه چون اهلش نیست. ولی اگه همین خواب رو مومن ببینه به نعمت میرسه برای همین معبرین تا شخص رو نبینن و سوالاتی رو ازش نپرسن تعبیر نمیکنن. حتی زمان در تعبیر خواب تاثیر داره مثلا ممکنه کسی امسال در فراونی خوابی ببینه و نعمت باشه براش. و سال دیگه همین شخص و دقیقا همین خواب پارسال رو مجددا در حال قحطی ببینه و مصیبت و خسارت براش باشه. من تعبیر خواب رو بعد از موفقیتهای زیادی که بدست آوردم بوسیدمش و گذاشتمش کنار چون وقت تلف کردنه. ما برای هدف بزرگتر و متعالی تری بنام عبودیت خلق شدیم. غیر از این هر راهی بریم جاده خاکی رفتیم. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ. الذاریات. ﻭ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻨﺪ ﻧﻴﺎﻓﺮﻳﺪﻳﻢ. موفق باشی
ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم. سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی.
بشناختم خدا را چو شناختم علی را. به خدا نبردهای پی اگر از علی جدایی.
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق. تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی.
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن. تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی.

از عباس شهری
اگر یاد نگیری احساساتت رو کنترل کنی، دیگران اونهارو علیه خودت استفاده میکنن. رابرت گرین.
شش عادت که باعث میشه ما در طول روز احساس ناراحتی کنیم.
در سال های اخیر افزایش قابل توجهی در مسائل مربوط به سلامت روان وجود داشته. چه فشار ناشی از کار یا استرس عاطفی در خانه که افراد به دلیل فشار روانی زیاد با چالشهای مهمی روبرو میشن. بر اساس نظرسنجی سلامت روانی فیاما در سال ۲۰۲۴ ، اکثر شرکتکنندگان معتقد بودن که اغلب مردم علائم نگرانیهای مربوط به سلامت روان را تشخیص نمیدن و این امر نیاز به آگاهی و آموزش بهتر داره.
اولین دزد خوشبختی ما: تعلل
عقب انداختن کار، دزد باهوشی و شادی است. به تعویق انداختن کارها به طور خودکار منجر به استرس لحظه آخری، احساس گناه و احساس آزاردهنده عدم موفقیت میشه. این میتونه یک چرخه معیوب از اضطراب و استرس ایجاد کنه و باعث بشه احساس بدی نسبت به مسئولیت های خود داشته باشیم.
دوم تله رسانه های اجتماعی: مقایسه باطن زندگی خود با ظاهر زندگی دیگران
ما در عصر رسانه های اجتماعی زندگی می کنیم، افتادن در دام مقایسه آسونه. حتی اگه نخواهیم، به عکسهای لحظهای از زندگی دیگران نگاه میکنیم و احساس حقارت میکنیم، که میتونه منجر به احساس ناراحتی و شک به خودمون بشه.
سوم دیدن چیزهای منفی
اگر فقط به چیزهای بد توجه کنیم، همیشه دیدگاه منفی نسبت به زندگی ایجاد میشه. این رفتار منفی ثابت میتونه علاوه بر سلامت روانی ما به روابط و رضایت عمومی ما تأثیر بذاره. وقتی متوجه شدیم که منفی فکر می کنیم، لحظه ای از خود بپرسیم که آیا راه دیگری برای فکر کردن در مورد آن وجود داره یا نه. سعی کنیم افکار خود را دوباره قالب بندی کنیم تا دیدگاه متعادل تری بدست بیاریم.
چهارم عدم تحرک بدنی
یک سبک زندگی نه چندان فعال میتونه به احساس رخوت و ناراحتی و کم انرژی کمک کنه. بی تحرکی با مسائل مختلف سلامت روان از جمله اضطراب و افسردگی ارتباط داره.
پنجم نداشتن هیچ روتینی در زندگی
زندگی بدون نظم و برنامه میتونه منجر به هرج و مرج ذهنی و احساس غرق شدن تقریباً در همه چیز بشه. زمانی که روزهای ما بدون ساختار هستند، ممکنه احساس کنیم گم شدیم و باعث ناراحتی میشه. پس برنامه ای ساده ایجاد کنیم که شامل زمان کار، مراقبت از خود و فعالیت های اوقات فراغت باشه. یک روال ثابت میتونه حس کنترل و ثبات را ایجاد کنه.
ششم خوابیدن وقت و بی وقت.
خوابیدن یک فعالیت بسیار ساده است، اما ممکنه متوجه شده باشید که یک تغییر کوچک در روال خواب میتونه باعث هرج و مرج در روز نسبتا خوب ما بشه. کمبود خواب هم میتونه بر خلق و خو، سطح انرژی و عملکرد شناختی ما تأثیر بگذاره. عادات بد خوابی میتونه منجر به تحریک پذیری و کاهش توانایی مقابله با استرس بشه. چه زیبا در حدیثی اومده.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکَسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَلِ. خدایا نعمت نشاط و را به ما ارزانی دار و از سستی، کسالت، عجز، بهانه آوری، ضرر، دل مردگی و ملال، محفوظمان دار. آمین.
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در میآرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
میفشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست.
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
بامها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری مینگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.سهراب سپهری.
مردی از حضرت علی علیه السلام تقاضا میکند که او را از یکی از گناهانی که به نظر او مهم است، منع کند. حضرت از مرد میخواهد که هرگز دروغ نگوید. مرد از میخانه ای میگذرد و تصمیم میگیرد شراب بخورد، اما فوراً با خود می اندیشد که اگر حضرت علی علیه السلام از او حقیقت را بپرسد نمی تواند دروغ بگوید و از تصمیم خود منصرف میشود. پس از مدتی مرد هوس زنا میکند، اما به علت آنکه قسم خورده است دروغ نگوید، از آن گناه نیز صرف نظر میکند. روزی مرد به دیدن حضرت علی علیه السلام میرود و به او میگوید که تازه متوجه شده که دروغ منشأ تمام گناهان است. از کتاب جوامع الحکایات تالیف سدیدالدین محمد عوفی.
از پیامبر نقل شده که: اکثر اهل جهنم بخاطر زبان جهنمی میشن و توسط زبان ۱۲۴ نوع گناه صادر میشه که بدترینش دروغ. و بعدی غیبت و سومین تهمت هست. یعنی غیبت از تهمت بدتره و دروغ از تمامشون بدتره. خدایا تو خودت کمکمون کن.
ای دیر به دست آمـده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چــون دود برفتی
چـــــون آرزوی تنگدلان دیـــر رسیدی
چـــون دوستـی سنگدلان زود برفتی
زان پیش کــه در بــاغ وصال تو دل من
از داغ فـــراق تــــو برآســـــــود برفتی
ناگشتـــه مـــن از بند تو آزاد بجستی
ناکــــرده مــرا وصل تـو خشنود برفتی
آهنگ بــه جـــان من دلسوخته کردی
چون در دل مــن عشق بیفزود برفتی
یا صاحب الزمان
انسان موجودی شگفت انگیز است. انسان تنها دارای یک بعد و یک بدن نیست پس تنها دارای حواس پنجگانه نیست.
انسان دارای طبیعت درون و احساسات متعالی است.
وقتی چیزی را با قلب خود احساس می کنیم این خارج از حواس پنجگانه است ،یا وقتی به موضوعی فکر می کنیم از بعد فیزیکی استفاده نکرده ایم.
اول. بدن مادی: بدن مادی، بدن فیزیکی است که حواس به آن قابل درک هستند. این بدن حداقل انرژی را دارد و از حداقل فرکانس برخوردار است. اگر عملکرد آن نامناسب باشد، به دلیل نقصی در سیستم چاکرا است.
دو. بدن اتری: این بدن مانند بدن فیزیکی به شکل و ابعاد است، اما از لحاظ جفتاندازی، با بدن اتری است. این بدن مسئول شکل دادن به بدن فیزیکی، خلاقیت و تمام حسهای مادی است.
سه. بدن اختری: این بدن مرتبط با احساسات و ویژگیهای شخصیتی است. فضای این بدن به اندازه بدن فیزیکی است و شبیه ابر است که در همه جهات حرکت میکند.
چهار. بدن ذهنی: بدن ذهنی بالاترین سطح امواج انرژی را دارد که از بقیه کالبدها بیشتر است. این بدن محل افکار، اعتقادات، عقل و منطق ماست.
پنج. بدن روحانی: بدن روحانی دارای بالاترین فرکانسهای انرژی است. این کالبد ما را به هستی الهی وصل میکند و از این طریق اعمال ما همراه با قدرت، برکت و عشق میشود.
شش. بدن کیهانی: این بدن وحدت و اتحاد را نشان میدهد. حالت درونی دارد و حرکت از هستی به سوی ناهستی است.
هفت. بدن نیروانی: بدن نهایت کالبدهای انرژی و لطیف انسان است که به سرچشمه اصلی آفرینش و فنا دست مییابد.
گستردگی و درخشندگی رنگهای هاله به پیشرفت و تعالی روحی فرد بستگی دارد. اگر هاله مشکلی داشته باشد یا رنگ آن تغییر کند، ممکن است نشانهای از بیماری و مشکلات روحی و ذهنی باشد.
در بسیاری از منابع عرفانی و بسیاری از کتب عرفای بزرگ فرهنگ خودمون به هفت کالبد به صراحت اشاره کرده اند و این هفت کالبد را به این ترتیب معرفی کرده اند که انسان موجودی است که از هفت بخش به وجود آمده:
1-بدن مُلکی، 2-بدن برزخی، 3-نفس، 4-قلب، 5-روح، 6-سر، 7-لطیفة خفیه
پس می بینید که در سیستم عرفان ایرانی، به همین هفت بخش به صراحت اشاره شده، حالا با اسامی دیگری که البته عُرفای مختلف و کتب عرفانی مختلف، همه روی وجود این هفت بخش و اشاره به آن اتفاق نظر دارند ولی با اسامی مختلف، برای مثال حاج ملا هادی سبزواری که از عرفای به نام هست، این هفت بخش وجود انسان را با این اسامی معرفی کرده است:
1-نفس، 2-قلب، 3-عقل، 4-روح، 5-سر، 6-خفی، 7-اخفی.
در پست های بعدی بصورت علمی و احادیث اهل بیت (ع) بیشتر به تشریح انسان و چاکراها میپردازیم.
به جز از علی نباشد به جهان گرهگشایی. طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی.
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن. به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوایی.

پیام عمر سعد از جهنم به ترامپ:
مردک! ایران یک کیلو از گندم ری به من نداد. چطور میخوای ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده به تو بده؟!!!
بله. اینجا ایران است آغای ترامپ. آغای با غین.
ما از هستههای زردآلو هم نمیگذریم
از انرژی هستهای بگذریم؟ نام خوش احوالی گویا؟
مهم
در مورد این آمار اظهار نظری نمیکنم و نمیتونم این را تایید را رد کنم، اما شاید یکی از دلایل آتش بس رژیم کودک کش اسقاطیل علاوه بر خسارت های خیلی زیاد مالی، همین کشته های زیاد بود!
به هرحال جنگ ما با اسقاطیل مثل یک بازی فوتبال دستی. در حد دست گرمی بود که دوربین ها فقط طرف ایران رو فیلمبرداری کردن و کسی از سمت دروازه اسقاطیل خبری نداره!!
آمار عجیب غریب تلفات اسقاطیل درز کرده گویا
۶ ژنرال نظامی
۳۲ افسر موساد
۷۸ افسر شین بت
۲۷ افسر نیروی دریایی
۱۹۸ افسر نیروی هوایی و
۴۶۲ سرباز
ما هم چیزی نگفتیم. تایمز اف اسقاطیل خودش آمار داده.
رسول خدا صلى الله علیه و آله: لَوْ أنَّ الغِیاضَ اَقْلامٌ، والبَحْرَ مِدادٌ، والجِنَّ حُسّابٌ، والاْءِنْسَ کُتّابٌ، ما أحْصَوْا فضائلَ علىِّ بنِ ابى طالب علیه السلام. اگر درختان قلم، و دریاها مداد، و پریان حساب گر، و آدمیان نویسنده باشند، فضائل علىّ بن ابى طالب را نتوان به حساب آورند. مناقب خوارزمى.
وضعیت شیعیان در آخرالزمان
امام علی علیهالسلام فرمودند: در آخرالزمان شیعیان ما همانند وضعیت یک انبار گندم را خواهند داشت که آن را آفت بزند و صاحب انبار آنها را بیرون میآورد و آن قسمتهایش را که آفت زده دور میریزد و بقیه را داخل انبار قرار میدهد و این کار مجددا آنقدر استمرار پیدا میکند تا جایی که به اندازه مشتی از آن گندمها بیشتر سالم باقی نمیماند. غیبت نعمانی.
روزی اشعث بن قیس ملعون سردسته منافقان وارد مسجد کوفه شد ، دید امیر المومنین علی ( ع ) بالای منبر است و عجم ها ، اطراف منبر را گرفته اند ، از روی توهین به آنان گفت : این عجم ها کی هستن که آنها را دور خودت جمع کرده ای ؟ حضرت علی ( ع ) شدیدا پاسخ او را داد و حتی سخنی فرمود که از آن استفاده می شود که اشعث شکم گنده بوده ، آنگاه فرمود : همین عجم ها هستند که روزی شما را بخاطر برگرداندنتان به اسلام خواهند زد ، همان گونه که شما در آغاز اسلام آنها را برای دعوت به اسلام زدید. به راستی امروز مصداق سخن علی ( ع ) در ایران آشکار شده ، که ایرانیان به عنوان دفاع از اسلام ، با حکومت های فاسد عرب و مزدوران آنها در جنگند و رو در روی آنها تا سر حد شهادت ، ایستاده اند که از اسلام عزیز حمایت کنن ، آیا این پیشگویی یک معجزه نیست ؟
آقا بهجت در اواخر عمرشان تعلیم خواص نمودند و فرمودند که هر کس موفق شود آن را انجام دهد. زندگی او متحول میشود. اگر طلسم شده قطعا باطل میشود. اگر مجرد باشد بختش باز میشود. اگر چشم به راه کسی باشد میرسد. و اگر تنگ روزی باشد روزیش بسیار فراخ میشود و جهت دفع خطرات و در امان ماندن از بلایا.
۱. قرآن کوچکی همیشه همراه داشته باشید.
٢. حرز امام جواد(ع) را هم همیشه همراه خود داشته باشید.
٣. آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمایید.
۴. چهارقل (سورههای کافرون، توحید، فلق و ناس) را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا در وقت خواب.
۵. به همین نیت صدقه به افراد متعددی داده شود.
۶. مدوامت به دعای غریق: یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِک.
٧.مداومت به دعای درع حصین: أللّهمَ اجْعَلنی فی دِرعِکَ الحَصینَه، الّتی تَجعَلُ فیها مَن تُرید.
٨. دعای ماه صفر: «یا شدیدالقوی و یا شدیدالمحال ...
۹.ذکر لٰا حَولَ و لٰا قُوة إلّا بِالله العلی العظیم لٰا مَلجَأ وَ لٰا مَنجٰا مِنهُ إلا إلیه.
۱۰.دعای هفتم صحیفه سجادیه: یا مَنْ تُحَلُّ به عُقَدُ الْمَکاره.
بندگى کن، تا که سلطانت کنند
تن رها کن، تا همه جانت کنند.
خوى حیوانى، سزاوار تو نیست
ترک این خو کن، که انسانت کنند.
چون ندارى درد، درمان هم مخواه
درد پیدا کن، که درمانت کنند.
بنده شیطانى و دارى، امید
که ستایش، همچو یزدانت کنند.
سوى حق نارفته، چون داری طمع؟
همسر موسى بن عمرانت کنند؟
از چَهِ شهوت، قدم بیرون گذار
تا عزیز مصر و کنعانت کنند.
بگذر از فرزند و جان و مال خویش
تا خلیل الله دورانت کنند.
سربِنه در کف، برو در کوى دوست
تا چو اسماعیل، قربانت کنند.
جسم لاهوتى اگر دارى، بیا
تا به بزم قرب، مهمانت کنند
چون على (ع) در عالم مردانگى
فرد شو، تا شاه مردانت کنند.
همچو سلمان در مسلمانى بکوش
اى مسلمان تا که سلمانت کنند.
تا توانى در گلستان جهان
خار شو تا گل به دامانت کنند
همچو خاک افتادگى کن پیش از آن
که به زیر خاک پنهانت کنند.
کلیات خزائن الاشعار، سیدعباس حسینى جوهرى
نکته بعدی
در مورد عاشورا ما اطلاعات کمی داریم چون امویان نهایت رذالت رو به خرج دادن تا آثار رو محو کنن و اهل بیت (ع) هم که شاهد بیوفایی امت بودن علاقه ای به گفتنش نداشتن. اخبار کمی که بما رسیده قسمتی از طرف اهل بیت (ع) هست که معتبره و قسمتی هم در وقایع تاریخی اومده که تناقض زیاد داره. قطعا مهمترین واقعه آفرینش عاشوراست چون در حدیثی قدسی اومده که خدا گفته: در حالی این آفرینش رو بنا کردم که حتی یک لحظه به اون نگاه نکردم و بعد از این هم بهش نگاه نمیکنم تا نابودش کنم بخاطر فجایعی که میدونم در کربلا انجام میشه. پس این واقعه خیلی عظیم هست که ما قادر به درکش نیستیم. از طرف دیگه روایات معتبر تاکید داره که در کربلا امام حسین (ع) کوچکترین ضعف یا نارضایتی از خودش نشون نداد و برعکس لحظه به لحظه شادتر و راضی تر دیده شد تا جایی که وقتی علی اصغر (ع) رو روی دستش حرمله ی ملعون با تیر زد تبسم کرد و گفت راضیم به رضای تو و ممنونم که حتی سرباز ششماهه منو قبول کردی. در حالی که میدونیم آقا از طرفی عزیزترین کسانش و باوفاترین یارانش با لب تشنه جلو چشمش تکه تکه شدن و از طرفی اهل بیتش در محاصره لشگر بیرحم و شقی در حال به اسارت رفتن بودن. آدم از اینهمه مظلومیت و صبر و استقامت هنگ میکنه. ما هر نوع مصیبتی داشته باشیم. هر مدل داغی داشته باشیم. نمونه ی بزرگترش رو در کربلا میبینیم. در حدی که مصیبت ما با نمونه ی مصیبت کربلا اصلا قابل قیاس نیست. بنده خدایی میگفت هر وقت داغ و مصیبتی دیدی بجای گریه و زاری. دلت رو ببر کربلا و برای آقا و یارانش عزاداری کن و ثوابش رو هدیه کن به متوفی چون هم خودتو تخلیه کردی و سبک شدی و هم بهترین هدیه رو برای اون مرحوم فرستادی چون خدا دوست نداره هیچکسی گریه و زاری کنه مگر برای اهل بیت (ع). اما در مورد تحویل این پرچم به امام زمان (عج) باید بگم که یهودیان انگلیس و آمریکا و روس و چین و آلمان و فرانسه و غیره که تا الان ۳۸ گروه مخالف هم هستن در ظاهر متحد شده بودن که سال ۲۰۰۰ تمام غیر یهود رو قتل عام کنن و به خیال خودشون جهان رو تسخیر کنن غافل از اینکه دنیا خدا داره و صاحب داره و همچینام کشکی نیست. ایدز و کرونا رو هم برای اون روز آماده کردند ولی اومدن سورمه به چشمش بکشن بدتر زدن کورش کردن. نوکرشون پهلوی رو برداشتن تا مثل دفعه ی قبل نوکر بهتری روی کار بیارن ولی کار از دستشون خارج شد و محاسباتشون بهم ریخت. از اون روز اختلاف یهود بیشتر و آشکار شد. هر کاری کردن درستش کنن بدتر شد. صدام رو انداختن بجون ایران ولی ایران قویتر شد. بنی صدر خائن رو بقدرت رسوندن ولی شکست خوردن. واقعه طبس خواستن کودتا نظامی کنن ولی باز شکست خوردن. اکراین دعوای یهود شرق و غربه. تایوان دعوای یهود شرق و غربه. بریکس دعوای یهود اروپا و آمریکاست. انهدام تجارت جهانی ربطی به بن لادن نداشت و دعوای چین و آمریکا بود. اینکه یورو و یوان با دلار رقابت میکنن هم جزو دعوای داخلی یهوده. بزودی جنگ داخلی یهود شروع میشه. صاحب الزمان (عج) که تشریف بیاره منتظر نمیشه کسی پرچم رو بهش بده یا نده بلکه با قدرت میگیرتش چون تا حالا خودش مواظب این پرچم بوده. اما در مورد این وبلاگ. راستش تا ممکن باشه سعی میکنم از احادیث و روایات استفاده کنم همراه با سند و تا حد ممکن نظرات شخصی خودم رو کمتر مطرح میکنم. اولا خودمو جایزالخطا و ممکن الخطا میدونم و از طرفی هم واهمه دارم که نتونم منظورمو خوب منتقل کنم و اینکه کسی اشتباه برداشت کنه که اینم مسئولیت بزرگی هست. برای همین حرفامو در غالب حدیث و حکایت و شعر میارم. پس اگه کسی به اینجا سر میزنه منو که نمیشناسه. صاحب این وبلاگ هم امام علی (ع) هست. هر کجا هم که کلمه عشق اومده مخاطب خاصش یا اهل بیت (ع) هست و یا مادر نازنینم. ضمنا اینو یقین دارم که صاحب الزمان (عج) احتیاج به آدم زپرتی مثل من نداره. هر چند خیلی دوست دارم منو بعنوان دربون و آبدارچی و جاروکش به نوکری قبول کنه. در مورد سفیانی. کسی هست حرومزاده از نسل ابوسفیان نظیر معاویه و یزید که اولش ادعای مسلمونی میکنه ولی بعد معلوم میشه که نه به شیعه رحم میکنه و نه به سنی و اصلا رحم نداره. بزودی سر و کله اش در ادامه زد و خورد تام و جری پیدا میشه و مزاحمتهایی رو برای سوریه و عراق ایجاد میکنه. خدا رو شکر میکنم چون بهترین و امن ترین جای دنیا همین ایران خودمونه. اما مطلبی قابل تامل.
امامی که مرقد حضرت علی (ع) را زیارت نکرده است کیه؟ در تاریخ اسلام، امامان معصوم (ع) همواره به زیارت مرقد مطهر امام علی (ع) در نجف اشرف میرفتند. با این حال، گفته میشه که فقط امام رضا (ع) هیچوقت به زیارت مرقد منور امیر المومنین (ع) نرفتند. بعضی دلایل سیاسی و جغرافیایی و یا شرایط زمانی و مکانی رو دلیل اوردن که خودشون هم میدونن این دلایل معقول و منطقی نیست. فهمیدن دلیلش هم چندان سخت نیست. بگذریم.
آقائی دست دختر چهار ساله اش را گرفته بود و در پیاده رو میرفت، دوستش به او رسید. پس از سلام و احوالپرسی گفت: به به چه دختر نازی، اسمت چیست؟ پدرش گفت: اسمش «آی سودا» است.
- عجب چه اسم شاعرانه ای؛ معنی زیبایی هم دارد؛ یک تابلو در ذهن آدم تصویر میکند.
- مگر شما معنی آن را میدانید؟
- بلی چرا ندانم «آی سودا» یعنی «ماه در آب».
- شما کی زبان اروپائی را یاد گرفتید؟
- اروپائی چیه؟ «آی سودا» ترکی است.
گوئی دنیا بر سر او خراب شد و به شدت متاسّف گشت، پشیمانی جانش را فرا گرفت که چرا اسم دخترش وطنی و ایرانی در آمد.
دلنوشته. یکسال بعد از جدایی توی فکر بودم که پسرم به تکلیف رسیده و بعنوان پدر وظیفه دارم ادب و احکام شرعی رو بهش یاد بدم تا بدرگاه خدا مسئول نباشم ولی امکانش نبود. از خدا کمک خواستم تا بلکه خودش کمکم کنه. همون شب مرد عربی بهم گفت منو دربست ببر شهرک. وقتی اونو رسوندم. هم کرایه خوبی بهم داد و هم دو جلد کتاب مذهبی بهم هدیه داد و گفت: در خیابان فلان و کوچه فلان. مرجع تقلیدی وجود داره که اعلم از همه مراجع تقلید هستش و پیرمردی سالخورده و نورانی هست که مدت زیادی زندان و انفرادی بوده بخاطر اعتراض به ظلم و ستم و بی عدالتی. فردای اون روز صبح به دیدنش رفتم. اتفاقا مهمونهای زیادی از شهرهای مختلف به دیدنش اومده بودن و شلوغ بود ولی تا نگاهش بمن افتاد خیلی منو تحویل گرفت و در کنار خودش نشوند و به مهمونای دیگه که در اطرافش حلقه زده بودن و سوالاتی داشتند گفت: من با این آقا کلی حرف دارم و هر کس سوالی داره بعداً بیاد بپرسه. سیدی روحانی اصرار داشت که سوالاتش مهمه و از راه دوری اومده و تا چند ماه دیگه نمیتونه بیاد و بلیط داره. ولی آقا که گویا چشم بصیرت داشت و شاید میدونست سوالاتش آبگوشتیه بی اعتنا گفت: همون که گفتم باشه بعداً بعداً. و با مهربانی بهم گفت هر سوالی داری بپرس. احساس کردم خدا این مرد معنوی رو برام رسونده و هر چی سوال توی دلم بود پرسیدم. ایشون هم با حوصله کامل توضیح میداد و باز میگفت بازم سوال داری بپرس؟ انگار از سوالاتم خبر داشت و طوری توضیح داد که تا اذان ظهر تمام شد و بعد نماز جماعت خوندیم و برگشتم. البته جمعیتی که اونجا بودن از دستم عصبانی بودن. انگار وجود من باعث شد آقا به هیچکس توجه نکنه. بر گشتم و زنگ زدم که یه مرجع تقلید خوب و اعلم پیدا کردم یه روز بیا بریم پیشش تا ازش رساله بگیریم. چند وقت بعد یه روز صبح اومد رفتیم ولی گمانم عید بود. دقیقا یادم نیست چه عیدی بود ولی خیلی جمعیت و شلوغی بود و باز دقیقا مثل دفعه قبل خیلی تحویلم گرفت و وقتی پسرمو بهش معرفی کردم نگاه تلخی بهش کرد که فهمیدم با چشم برزخی چیزی میبینه که خوشایند نیست و تا نماز ظهر به سوالاتم پاسخ داد و البته سوالاتی هم ازم پرسید مثلا ازم پرسید در این زمونه میدونی کی به کیه؟ گفتم آره همیشه فرعونی هست که خلق رو گمراه کنه و عوام مردم هم خیلی ساده فریب میخورن و فرعون ها در هر زمان و دوره ای هستند و خدا میگه. فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ. هود (٩٧) مردم ساده هم موسی (ع) رو رها کردن و تابع فرعون شدن در حالی که خدا هیچوقت دنیا رو از حجت خودش خالی نمیکنه. از کلمه ی فرعون خیلی خوشش اومد و کلی برام توضیح داد. تا اینکه گفتم رساله از شما میخوام تا پسرم از شما تقلید کنه. تبسمی کرد و انگار میدونست و پرسید: خودت از کی تقلید میکنی؟ گفتم از هیچکسی. یکی از روحانیونی که معلوم بود از حضور من ناراحته وسط بحث ما پرید و با عصبانیت گفت نمیشه.. نمیشه.. تو یا باید خودت مرجع باشی و یا مقلد. بهش گفتم حالت سومی هم هست که بهش احتیاط میگن و من به احتیاط عمل میکنم و احکام دینی خودم رو از کتب حدیثی و فقهی استخراج و عمل میکنم. اون شخص همچنان اعتراض میکرد که نمیشه ولی آقا با عصبانیت برگشت بهش گفت میشه و جوابتو گرفتی پس دیگه چیزی نگو. بعد انگار همه چیز رو میدونست و مخصوصا این سوال رو پرسید چون بلافاصله گفت: بذار برات توضیح بدم که چطور به احتیاط عمل کنی و کامل گفت و توضیح داد و ایرادهایی هم ازم گرفت مثلا گفت: دیگه نگو خلفای راشدین بلکه بگو خلفای غاصبین... تا اینکه باز اذان ظهر شد و نماز جماعت رو مثل دفعه قبل خوندیم و موقع برگشت از پیرمردی که اونجا خدمت میکرد رساله خواستم ولی نداد و گفت پولشو اول بده. بد شانسی پول همراهمون نبود. گفتم بعداً پولشو میارم ولی قبول نکرد. رفتم به آقا گفتم و ایشون امر کرد بهشون بده بعداً میارن و خلاصه گرفتیم اومدیم. به پسرم گفتم در اولین فرصت پولشو ببر بده و ماهی یکبار بهش سر بزن و حضوری ببینشون چون مرجع تقلیدته. هفته بعد رفته بود پول بده و ناراحت بود که چرا سگ محلش کردن و گفت دیگه نمیرم چون مثل باقی مردم سرد باهام برخورد کرد و مثل دفعه قبل تحویلم نگرفت. بهش گفتم منو تحویل میگیره نه تورو. دیگه هم نرفت تا اون آقا مرحوم شد. خیال میکرد آقا اینقدر مهربون و صمیمی باهام گرم گرفت برای خاطر اون بوده و نفهمید که اون آقا مثله دیگر اولیا خدا منو تحویل میگرفت نه اونو. البته چراشو خودم نمیدونم چرا. چندبار هم از اولیا خدا پرسیدم ولی جواب درستی ندادن و منو پیچوندن. اون رساله رو هم هیچوقت نخوند و منم اینقدر فهمیدم که عاقبت بخیر نمیشه. و البته بعد از مرحوم شدن اون آقا تازه دو زاری کجم افتاد و متوجه شدم که ایشون وصل بود و منتظر من بود تا به دیدنش برم تا نکاتی رو بهم بگه. حیف که تا کسی رو از دست ندیم قدرشو نمیدونیم. این چند خط خاطره رو هم همینجوری نوشتم.
ملاحم و فتن، نعیم به سند خود از عبدالله روایت کرده که گفت نزد پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بودیم که جوانانی از بنی هاشم آمدند پس رنگ پیغمبر تغییر کرد پس عرض کردند یا رسول الله چه روی داد که میبینیم در روی شما تغییری پیدا شد که مکروه خاطر ما شد فرمود ﴿ اَنَا اَهْلُ بَیْتٍ اخْتارَ اَللَّهُ لَنَا اَلْآخِرَةَ عَلَى اَلدُّنْیَا وَ اَنَّ اَهْلَ بَیْتِى هَؤُلاَءِ یَلْقَوْنَ بعدَى بَلاَءً وَ تَطْرِیداً وَ تَشْرِیداً حَتَّى یَاتِیَ قَوْمٌ مِنْ هَمِّهِنَا نَحْوَ اَلْمَشْرِقِ اصحاب رایات سُود یَسْئَلُونَ اَلْحَقَّ فَلاَ یُعْطَوْنَهُ مَرَّتَیْنِ او ثَلاَثاً فَیُقَاتِلُونَ فَیَنْتَصِرُونَ فَیُعْطُونَ مَا سُئِلُوا فَلاَ یَقْبَلُو نَهَا حَتَّى ید فُعَونِهَا الى رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی فَیَمِلاَّ ؤا الارْضَ عَدْلاً کَمَا مَلَؤُهَا ظُلْماً فَمَنِ اِدْرَکَتْ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَلَیَاتُهُمْ وَ لَوْ حَبْواً عَلَى اَلثَّلْجِ فانّه المهدى ﴾
یعنی ما خانواده ای هستیم که اختیار کرده است خدا برای ما آخرت را بر دنیا و به درستی که اهل بیت من میبینند بعد از من بلائی و دور شدنی و رانده شدنی
تا آنکه بیاید قومی از سمت مشرق و صاحبان پرچمهای سیاه. میخواهند حقشان را پس به آنها داده نمیشود دو مرتبه مطالبه میکنند یا سه مرتبه. پس مقاتله کنند. پس یاری کرده شوند. پس به آنها میدهند آنچه را که خواسته اند و آنها دیگر قبول نکنند. تا این که وا گذار کنند به مردی از اهل بیت من. پس پر کند زمین را از عدل همچنان که پر شده باشد از ظلم پس کسی که درک کند آن زمان را از شما باید بیاید به سوی ایشان و نزدیک شود نزدیک شدنی اگر چه بر روی برف سینه خیز برود زیرا که او است مهدی (عج).